درست اندیشی
پیشکش به کسانی که دلداده مزدا هستند
درقصص الانبیا امده است چون حق تعالی خواست که زمین وآسمان را بیافریند گوهری آفرید هفتاد هزار سال آن گوهرهمی بود تاکه خدای تعالی بنظر هیبت دروبنگریست آن گوهرآبی گشت تاهفتادهزارسال همی جنبید ونیزهرگزقرار نگیردتا قیامت. پس ازهفتاد هزار سال آتش فرستاد برسرآن آب تا آب بجوشید و کف برآورد زمین را از آن کف بیافرید وآسمان را از بخار آن اب بیافرید .آنگاه جبرئیل را فرستاد تا زمین را بر سر آب قرار داد ودو پای او آنجابود که اکنون مکه است واز بهر آن مکه را فضل است وکعبه را آنجا بفرمود نهادن پس زمین را بکشید از شرق تاغرب هرگاه پای بمشرق نهادی مغرب از جای برخاستی وچون پای بمغرب نهادی مغرب ازجای برخاستی .جبرئیل گفت یارب عاجز شدم آنگاه خداوند کوهها را بیافرید فرمود کوهها را میخ زمین گردانیدم پس آفتاب وماهتاب وستارگان را بیافرید ودر زمین خلق آفرید که اورا ((جان )) گویند. قوله تعالی :«والجان خلقناه من قبل من نار السموم »وزمین را به ایشان داد تا هفتاد هزار سال تا آنگاه مدت ایشان بسر آمد و عاصی شدند آنگاه خدای تعالی ایشانرا نابود کرد وزمین را به گروهی دیگر بداد و این خلق را(( جن ابن الجان )) گفتند وهجده هزار سال ایشان بر زمین بودند ایشان نیز عاصی شدند ابلیس ازخدای تعالی بخواست که با فرشتگان به زمین روم و عبادت کنم پس خداوند جن ابن الجان را اززمین برداشت وزمین به ابلیس داد با هفتاد هزار فرشته تا پس ازهشت هزار سال عبادت که در آسمان کرده بود خدارادرزمین عبادت کند وهشت هزار سال ابلیس درزمین خدای را عبادت کرد وابلیس وفرشتگان دل برزمین نهادند (دل بسته زمین شدند) وهرکس دل به چیزی بندد به غیر از خدای اوراعزل آید(بی اعتبار میشود) پس خداوند فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفه»در زمین خلیفه ای میخواهم آفریدن ابلیس غمگین شد وگفت: زمین را کسی دهی وکسی آفرینی که فساد کنند وخون ریزند (چون دومخلوق قبلی چنین کرده بودند) درحالی که ما تسبیح وعبادت کنیم خداوند فرمود:«انی اعلم ما لاتعلمون » من بهتر دانم که حکیمم من آن دانم که شما ندانید . اینگونه شد که مهرزمین بردل ابلیس افتاد واز گمراهان شد و از دستورخدا مبنی برسجده آدم سرباز زد وآدمرادربهشت فریفت تاآدم گناه کار شود تا شاید خداوند زمین را به او ندهد ولی خداوند فرمود در توبه برآدم گشودم زیرا محمدی دانم که از آدم خواهد بودن وشماراوهمه خلق رابسبب محبت اوآفریدم ومن دانستم که دوست من کیست این بود داستان خلقت زمین وسبب دشمنی ابلیس وسبب خلق آدم که در قصص الانبیا آمده بود امیدوارم این اغازی باشد برای درست اندیشیدن درمورد انچه که قلب هرانسان ازاده ای راجریحه دار کرده انچه که گروهی هیجان زده بانمادهای دینی ملتی کرده اند که به تفکروتمدن شهره اند واقعا بیندیشیم اگرقرار باشد هرکسی به بهانه ای هرچه میخواهد بکند ایادموکراسی برقرار میشود ؟ایادموکراسی یعنی برهم زدن نظم یک نظام مردمی که نهالش با خون برادران وپدران وخواهران ومادران ما ابیاری شده؟ من دلم میسوزد. وقتی به قطعه شهدا میروم چه بگویم ؟بگویم ثمره فداکاری شما این شده که عاشورای حسینی شده جای بروز هیجان عده ای که نان ازسفره این خاک میخورند وبرای دشمنان این خاک خوش رقصی میکنند؟ حالا من ازهردین که میخواهد باشم آیا درست است به مناسک دینی من توهین شود وقتی من این را نمیپسندم پس نباید برای دیگران هم بپسندم که به انها توهین شود .اگرکسی حرف دارد بزند میخواهدفریادبزند بزند ولی حق ندارد توهین کند مثلا میخواهی بانظام مخالفت کنی؟نه بااین کاربا دین خدابه مخالفت برخواسته ای.اگرمسلمان هم نباشید حق نداریدباعقاید دینی یک ملت بازی کنید .شمااگربه خدا هم اعتقادندارید طبق گفته خودتان که دوست دارید به شما احترام بگذارند و احترام راحق هرانسان میدانید باید به هم میهن خود احترام گذاشته وبااحترام مراسم راپاس میداشتید شما که به عقیده یک ملت احترام نمیگذارید چه طور انتظاردارید به شما احترام گذاشته شود شماکه عقاید دیگران رابه تمسخرمیگیرید چه طور میخواهید عقاید شما ازطرف همانهاکه به برایشان ستم کرده اید مورد پذیرش قرار گیرد ؟کمی درست اندیشی ودوری ازتندروی وافراط میتواند ثمر بخش باشد البته باید زود دست به کارشد زیرا زمان قابل بازگشت نیست وآب رفته به جوی بازنمیگردد همانطورکه دوستی از ارسطو(گمانم) نقل کرده شئن انسان برای اواحترام می آورد پس باحفظ شئن واصالت ایرانی خود احترام مردم رابه دست آورید حضرت زینب ( س) : به خدا قسم جز زیبایی چبز دیگری ندیدم این پاسخی است به سوال بازجومنشانه فرعونیت مدار حاکمی که خود را دراوج قدرقدرتی وپیروزی میبیند وبا تکبر ازاومیپرسد اوضاع راچگونه دیدی؟ اما ایا این جناب حاکم نمیداند این چهره پرشکوه ومقاوم وصبور که درمقابل او ایستاده کیست؟ ایا این زن که پیشوای زنان وکودکان بی پدر ویتیم وشوهر ازدست داده است وتنها در کنار انها یک جوان بیمار قرار دارد برای یزید ویزیدیان ناشناس است ؟انها نمیدانند او زینب کبری عقیله بنی هاشم زن خردمندی است که به ((راه)) پیوسته. این حاکم این سلطان غاصب به قدرقدرتی خود وسرکوب نهضت عاشورا مینازد وشراب غرورراسرکشیده ودیوانه وار عربده سر میدهد چه سخت است برای او یاد اوری پیغام حسین ابن علی :( خروج کردم برای نجات امت جدم و هیچ هدفی ندارم جز اصلاح ) اصلاح رفتارهای جاهلی" کبر" جباریت" خودمداری" ریا" وخودمحوری ومنفعت طلبی در حاکمیت و...اما این (خروج برای اصلاح) چه داغی بر دل حاکمان اموی نهاده که چاره ان را در کشتار خاندان پیامبر( ص) میبینندوامروز فکر میکنند جام زهرناک طعنه وریشخند خود را برکام زینب کبری بریزند وهیچ پیش بینی نمیکنند که ممکن است باجوابی براتر از تمامی شمشیرهایی که یزیدیان برتارک حسینیان فرو کوفتند پاسخ بشنوند: به خداقسم چیزی جززیبایی ندیدم" .ایا زیبایی که زینب( س) به ان اشاره میکند یک زیبایی شکلی وفرمالیستی است ؟ او میداند که پس از این واقعه هرروز عاشورا وهر خاک کربلا است او میداند درپیروزی یزیدیان بر نابودی بدن های هفتادو دوتن بزرگترین شکست استراتجیک نهفته است ((مظلومیت حق)) در این واقعه حق خواهی ابدی حق طلبان را به دنبال داشته است .اومیدانست تاحق به حق دار نرسد بشریت و به خصوص شیعه از پای نخواهد نشست اما از انجا که او یک عارف بود وعرفان او حاصل پرورش یافتن اودر دامان علی وفاطمه بوده است حدیث هفتادو دوتن را قصه شورانگیز وصلی جانانه میدانست که هفتادو دوتن به خورشید پیوستند وجذب نورافشان ابدی حق شدند زهرا رهنورد اعتماد 2دی۸۸ دین دیرینه (دین وباور ایرانیان باستان قبل از کیش زردشتی) گمان میرود تا هزاره پنجم پیش از میلاد در استپهای آسیای میانه به سبب نبود باران و وجود بیابانهای بی حاصل آب زندگی را ممکن میکرد و از این رو ایرانیان باستان آب را ایزد بانوئی به نام آپس می انگاشتند به آنها نماز میبردند و بر آنها نثار میکردند(در زبان اوستائی به آن زئوستره میگفتند)نثارشامل 3جزء یعنی شیروشیره یابرگ دوگیاه است .عدد3نزدهندوایرانیان نخستین عددی مقدس بودوهنوزهم این عددبربسیاری ازرسوم زردشتی وبرهمنی حاکم است .درافشاندن نثاراین سه جزء نمایندگان قلمروهای گیاهی وجانوری اندکه هر دوبه اب وابسته اند وبه اعتقاد مومنان زئوسره یا نثارکه باذکرتقدیس شده باشدنیروی حیاتی فرو کاسته اب رابدان باز میگرداند وبدین سان ان را پاکیزه وفراوان نگه میدارد. هر خانواده ای پیوسته نثار را به نزددیکترین آبگیر یا چشمه تقدیم میکرد و در همان حال بر آن نماز میبردند و این رسم جزئی از مناسک خاص روحانیون هم بود . آتش نیز برای استپ نشینان حیاتی به شمار میرفت چه در آن زمستانهای سخت منبع تولید گرما بود و برای پختن گوشت که قوت غالب آنانبود نیز به کار میرفت وچون در روزگار باستان افروختن آتش دشوار بودعاقلانه تران مینمودکه اتش اجاق راپیوسته فروزان نگه دارند و نیز در شراره های آتش الوهیتی میدیدند بنا بر این رسم عبادی متعلق به( آتش همیشه روشن) رواج گسترده ای داشته. برهمنان این اله را با نام دیرینه (اگنی) میشناختند ولی زردشتیان به آن (آتر) میگفتند و بر اتش نیز نثار میبردند که مرکب از سه جزء شامل هیزم خشک وپاکیزه "بوی ازقبیل برگهای خشک گیاهان "وپاره ای از چربی جانوری بود.بدین سان اتش نیز چون اب بادونثارگیاهی ویک نثارجانوری تقویت میشد سه باردرروزبه گاه نمازهای روزانه (بامداد"نیمروزوشامگاه)نثار انجام میشد.نثارهای اب واتش اساس عمل عبادی روزانه ای راتشکیل میداده اندکه ایرانیان ان را یسنه مینامیده اند. ونیز سه بار در روز در مقابل آتش نماز میخواندند( نماز ذکر هائی کوتاه و تمثیلی در بزرگداشت ایزدی خاص بوده و به این وسیله ان ایزد را تقدیس میکردند وذکر هر ایزد مخصوص به خودش بود) انها ایزدان زیادی داشتند 1- آتش 2- آبان 3- هئومه 4- گئوش اورون (روان جانورانی که بامراسم تقدیس میمیرند)5- اسمن (آسمان) 6- زم (زمین) 7- هور (خورشید) 8- ماه 9- واته (بادی که میوزد و باران را میاورد ) 10- ویو(دم حیات ویا همان نفس آدم) در پایان باید گفت که همچنان که انسان بر اثر کار مداوم خسته میشود به نظر آنها ایزدان نیز از نیروی فزاینده شان که جهان بر آن نیرو ها استوار بود کم میشد بنابراین با نثارهای خوش این نیروهای کاسته شده را فزونی میبخشیدند. هندوایرانیان به یک قانون طبیعی اعتقاد داشتند که نظارت میکردتاحرکت منظم خورشیدوگردش فصلها ودوام هستی بریک نهج بسامان راتضمین کند.این قانون اشه نام داشت وانان تقدیم نیایش وقربانی به وسیله مردمان رابخشی ازاین فرایندطبیعی میدانستند که به حفظ اشه کمک میکرد. مفهوم اشه بسیار گسترده است درستی وراستی درمیان جامعه وفضیلت های اخلاقی فردی (حقیقت"صدق"صفا"وفا"دلیری و...)ونظم طبیعی جهان همه ترجمه اشه وتخلف از ان رذیلت ودروغ است قوم اوستائی دروغ را که در برابرراستی قرارداشت رادروگ مینامیدند اخلاقیون براین اساس مردم را به دو گروه تقسیم میکردند:1- یکی اشون یاپیروراستی که نگهدار اشه است 2- دروگونت یا پیرو دروغ منبع: مری بویس به قربان بردن دل وتولد کودک عشق برعاشقان جهان مبارک باد اگراین نامه راهم... مشکلی نیست اگراسم مرابرلب نداری اگراین بوسه راهم... موردی نیست من حسابم باخودم پاک است اگرتوریگ درکفش دلت داری به من ربطی ندارد مشکل من نیست اگرمن باهمین ایمان نصف ونیمه ام بارگناهی روی قلبم نیست وباوجدان وصله خورده ام بارندامت روی دوشم نیست علتش این است روح پریشانم پشیمان نیست ایمانم تزلزل دارداماهیچ احساس ندامت درسجودش دررکوعش درقنوتش نیست اصلا هیچ باور کن...... خیالم نیست ( شعر:عماد) تونستم بعدازیک سال برگردم این روززمان مناسبی است تا به خودمان رجوع کنیم تاببینیم چه کردیم این ایستگاهی است برای سوار شدن یا ماندن و درجا زدن.دیروزکجابودیم امروزکجاهستیم وفردا کجا خواهیم بود. خودمان رابه دست باد نسپاریم بلکه سواربربادهرجامیخواهیم برانیم. استکان خالیت را کس نخواهد خواست عشق پنهان گشته پشت تل ته سیگار شمع روشن میکنی؟ پروانه دیگربرنخواهدخواست سیب رابردار چاقورازمن بستان حقیقت راکتمان میکند دیوانه وقت لحظه های راست ستایش ابلیس یکی از مسائل مخاطره آمیز در تاریخ تصوف اسلامی مسئله دفاع از ابلیس است وستایش او به عنوان بزرگترین موحد جهان وقرار دادن اودرکنار حضرت رسول به عنوان دو نمونه عالی فتوت وتصویر نور سیاه ابلیس در برابر نور محمدی . میدانیم که به تصریح قران کریم ابلیس فرشته ای مقرب درگاه احدیت بود که چون خداوند فرشتگان را مامور به سجود آدم کرد وی از این فرمان سر باز زد و گفت :(انا خیر منه خلقتنی من نار وخلقته من طین)- من برترم از او درخلقت که از آتشم واوازخاک - قران کریم اعراف 12 کهف 50 - به همین سبب وی مردود بارگاه الاهی شدومهجور ومورد لعن دائم .ولی چنانکه یاد کردیم جمعی ازبزرگان تصوف خرق اجماع کرده و دردرون این ملعونی و مهجوری مقام والا و برجسته ای برای او یافتند و از وی به عنوان پاکبازترین عاشق وپاسبان حضرت وسرور مهجوران یاد کرده اند. عطار در تذکره الاولیا ازسهل ابن عبداله تستری (200-283 ه ق)که از قدمای زهاد وصوفیه به شمار میرود نقل میکند که گفت:(به ابلیس گفتم) بیا در توحید سخنی بگوی . گفت ابلیس در میان آمد وفصلی بگفتدر توحید که اگر عارفان وقت حاضر بودندی همه انگشت به دندان گرفتندی ! اگر روایت عین القضات را روایتی اصیل بدانیم قبل از همکه اینها حسن بصری از مشاهیر وزهاد وتابعین درقرن اول هجری (21-110 ه ق)دفاعی از ابلیس کرده ومعتقد بوده است که نور ابلیس از نارعزت الاهی است واگرابلیس نور خود را ظاهر کند مورد عبودیت وپرستش قرار خواهد گرفت . اگر ابلیس نور خود را به خلق نماید همه اورا به معبودی وخدائی بپرستندواصل این عبارت حسن بصری راجای دیگر عین القضات به عنوان روایت از حضرت رسول نقل میکند که فرموده است:(نور من از نور عزت خدا پیدا شدونور ابلیس از نارعز او پیداشد با اینهمه حلاج که در بسیاری از مسائل دیگر تصوف بنیان گذار به حساب میاید در موضوع دفاع از ابلیس هم نخستین کس باید به شمار آید.ازحلاج شعرهای منثور زیبائی به نام طواسین که سراسر آن دفاع از ابلیس است باقی مانده که به زبانی شگفت انگیز وتعمقی خاص درمسئله لعنت ابلیس وشناخت او از مسئله توحید می پردازد این مطلب ادامه دارد-( مطلب بعدی حلاج ودفاع از ابلیس ) از آن جمله ستایش ابلیس است. مسئله ای که در تاریخ اسلام کمتر به آن پرداخته شده . منتظر دنباله این مطلب باشید. امسال نگذاریم روزها مارا سوار برپشت خود به هر کجا ببرند بدانید به کجا میروید تا به مقصد برسید از اهداف خیالی دست بکشید دنیای ما دنیایی است واقعی از دست خدا کاری ساخته نیست پس از هربیهودگی دست به دامان خدا نشوید زندگی با معجزه بیگانه است معجزه توئی
| Design By : Night Skin |

