همه موجودات چه جسمانی وچه روحانی طالب کمالند وهیچ کس نیست که در او میل و علاقه ای به جمال و زیبائی نباشد پس چون درست اندیشه کنیم خواهیم دید همه طالب حسن و زیبائی اند ومیکوشند که به آن برسند وبه حسن وزیبائی ونیکوئی دشوار میتوان رسید زیرا که واصل شدن و رسیدن به حسن وزیبائی ممکن نمیشود الا به واسطه عشق . حالا که عشق تنها راه رسیدن به حسن وزیبائی و نیکوئی وکمال است باید جهد کنیم تا مستعد برای عاشق شدن شویم . عاشق شدن آسان نیست درد و غم و اشک و بد نامی و بی دینی و پریشانی و نرسیدن همه از عشق است . وقتی خودتان را تسلیم عشق میکنید و برای رسیدن به معشوق و وصال دل به عشق میسپارید جهد کردن آغاز میشود در راه رسیدن به منزل دوست گزندها میبینی اما وقتی میرسیم دو چیز در انتظار است یکی نیکوئی به همهان صورت که میخواستی و دوم زیبائی ولی زیبائی امیخته با مکر در این وقت چیزی میبینی که انتظار نداشتی ؟با خود میاندیشی که طالب عشق جهد کرده عاشق شده ولی در خانه معشوق  فریب بود و او زیبائی و جمال را دستاویز قرار داده وازعاشق به عنوان وسیله ای برای رسیدن به خواسته هایش استفاده کرده ولی عاشق در راهی که رفته جز صداقت چیزی نثار نکرده و خسرانی در او نیست او در راه طلب همان کرده که هر عاشق دیگری میکند . در عشق دو وجه منظور است یکی عاشق است که پیوسته میرود و دیگری معشوق است که عاشق را میکشاند . اگر عاشق معشوق را به شوره زار یا سبزه زار بکشاند گناه عاشق چیست؟ به عاشق هم نمیتوان گفت که چشمهایت را بگشا چون عاشق کور است پس عاشق عاشق است ولی معشوق معشوق نبوده واین خاصیت معشوق است . معشوق قهار و جبار و کبریائی است و اوست که باید بپسندد و برگزیند و برکشد و چنانکه گوئی عاشق هیچ است و عشقش جز عنایت معشوق که همچون خدای اوست نیست . بنابراین معشوق مقدم است و عاشق تابع و زیر دست و دل و دینش دست معشوق است زیرا وقتی عشق آمد عقل دور اندیش جارا برای حریفی نیرومندتر از خودش خالی میکند . البته همیشه رسم عاشق و معشوقی آنچه در این گفتار آمده نیست و چه بسا عاشق و معشوق به هم میرسند و معشوق بی وفایی نمیکند ولی آنچه در همه عاشق و معشوق ها مشترک است این است که عاشق در حال عاشقی کارش به رسوائی می کشد پریدگی رنگ و طپش قلب و باران اشک راز عاشق را فاش میکند عاشق اندرز پذیر نیست و گوش به پند کسی نمیدهد وراه کوی عافیت را نمیشناسد و فرق دیگر آنکه میل معشوقان نهانی است و میل عاشق آشکارا و با ناله و فریاد همراه است معشوقان همواره ناز الود و جفا پیشه و ستمکارند و ائین بیوفائی را نیک میشناسند البته این داستان مثل شعله است که عاشق را میسوزاند  و این شراره عشق است و این آتش است