چهار شنبه سوری

چهار شنبه سوری نام جشنی است که تغییر نام یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنج روز پنجه است .این جشن برگرفته از آیین زردشتی است که ایرانیان از 1700 سال پیش تا کنون در پنج روز آخرهر سال آن را با برافروختن آتش وشاذی در کنار آن برگزار میکنند وبر این اعتقاد بودند در این 5روز ارواح در گذشتگان به زمین سفر میکنند وبا همراه خانواده هایشان وبرای آنها برکت ودوستی وپاکی در سال آینده طلب خواهند کرد . ولی بعد از حمله اعراب و تسلط آنها بر ایران زمین بسیاری از مراسم ملی مذهبی نام کفر به خود گرفت و برپا کنندگان آن مراسم به جرم الحاد به مرگ محکوم یا به بدترین وجه مجازات میشدند. تا اینکه با گذشت زمان وبا تحولاتی که  در گاه شماری ایرانیان پدید آمد هفته در ایران رواج یافت وبرخلاف گذشته که هر 30 روز ماه به یک نام خوانده میشد هفته  جایگزین آن شد واز آنجایی که چهار شنبه در نزد اعراب روز نحس ((یوم الارباع )) خوانده میشد واز روزهای شوم ونحس به شمار میرفت  وبر این باور بودند که باید این روز شوم را با عیش وشادمانی گذراند تا شیاطین واجنه فرصت رخنه دروجود آدمیان رانیابند بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند ودر آن به شادمانی وپایکوبی پرداختند تاهم جشن ملی خود را حفظ کنند وهم بهانه به دست دیگران ندهند وبدین ترتیب جشن سوری ((سوری به معنی آتش )) به چهارشنبه سوری تغییر نام داد  واز حادثه روزگار مصون ماند وبرای ایرانیان تا به امروز باقی ماند. چهار شنبه سوری جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد و در میان پارسیان یهودی و مسلمانان وارمنی ها وترک ها و کرد ها و زرتشتی ها رواج دارد  این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می کنند و از آن میپرند اغاز میشود ودر زمان پریدن میخوانند ((زردی من از تو – سرخی تو از من )) در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاکسازی مذهبی است که کلمه سوری به معنی سرخ به آن اشاره دارد به بیان دیگر شما خواهان این هستید که آتش تمام رنگ پریدگی و زردی و بیماری ومشکلات شما را بگیرد وبه جای آن سرخی و گرمی ونیرو به شما بدهد

انحطاط یک دین

انحطاط یک دین                                                                                                                    انحطاط یک دین آنجاست که آرمانهایش ناامید کننده از آب در آیند ونتواند حلقه انسانهایی را که پیرامون آن دین گرد آمده اند را حفظ کند. پس ناامیدی درتک تک انسانها همانند جدا شدن حلقه ها از زنجیر است . دینی که نتواند رویاهای انسان برای رسیدن به یک شهر آرمانی را محقق سازد بی شک مترود خواهد شد وپیروانش رو سوی دینهای دیگر خواهند آورد که این یکی از دلایل نفوذ اسلام در ایران بود. زیرا مغان که از روحانیون بودند با نفوذ در دربار ساسانی ومنسوب کردن خود به طبقه اشراف وگرفتار شدن در فسادهای مالی پشتوانه مردمی خود را از دست دادند ودینی که آنها نمایندگی میکردند به همراه مغان فاسد پایگاه مردمی خود را که در دلهای مردم جاداشت از دست داد زیرا ادیان فقط وفقط به وسیله پشتوانه مردمی شان قدرت می یابند. اصطلاح دین ثروتمند ودین فقیر به همین پشتوانه مردمی انهاست وثروت نمیتواند مانع زوال آنها شود زیرا دینهای باستانی بسیاری با خزائن بسیار قوی وجود داشته که بعد از رویگردانی مردم از آنها واز دست دادن جایگاه مردمی خود رو به زوال ونابودی رفتند .برعکس آن یک دین با پشتوانه مردمی بسیار میتواند یک دین قدرتمند شود وبا قدرت خود که از خود مردم است خویش را به سوی اطراف بسط وگسترش دهد مانند دین اسلام که در اول پیروان آن از مکنت مالی آنچنان برخوردار نبودند ولی مشرکین مکه از ثروت فراوانی برخوردار بودند ولی پیروزی با مردم فقیری بود که دل در گرو اسلام داشتند درواقع پیروان یک دین سلاحشان اعتقادشان است و اعتقادشان همان خداباوری وقبول کردن خدائی است که آن دین به آنها ارائه میدهد پس سربازان دینی سلاحشان را از زرادخانه خداوند میگیرند واین است که میگویند خون بر شمشیر پیروز است در این کارزار تیغ ایمان بر فولاد آب دیده فائق میآید .ادیان به طور ناگهانی از میان مردم رخت نمیبندد بلکه در یک اجتماع سرخورده از دین همیشه کسانی هستند که اعتقادشان را تا آخرین لحظه حفظ مینمایند بنابراین دریک دوره زوال دینی که رو به زوال میرود اندک اندک عیوبش پدیدار میشود آنگاه با آشکار شدن ضعف ها عقیده های راسخ درپی جبران خسران بر میآیند از طرفی این جامعه سرخورده با موجی از عقاید جدید روبه رو میشود که در برابر ضعف آنها دارای نقاط قوت است اولین واساسی ترین راه برای سرخوردگان این است که نقاط قوت را از عقیده ودینی که آنها رامورد هجوم قرارداده به عاریت گیرند واین فرایند به کندی ولی به طور مستمرادامه پیدا میکند تااینکه پس ازیک دوره دین اولیه استحاله گشته ومردمان برقامت روح خود لباسی تازه ازعقیده ای نومی بینند وبه صورت اجبار دین فرسوده شده به کناری نهاده میشود همچون دین ایرانیان قبل از اسلام که به وسیله ورود دین جدید ایرانیان خود را درمقابل عقیده ای یافتند که آنها را ازآنچه اسیرش بودند نجات میداد واینچنین بود که قبل از ورود اسلام مردم ایران با عقاید دینی اسلامی خوکرده بودند هرچند که بعد ها اعراب برای تسریع عمل کفرزدائی دست به شمشیر بردند واین باعث شد که روند رشد طبیعی اسلام در درون باور ایرانیان دوچار خسران شود وباقبول ظاهری دین برای حفظ جان در مدت زمان نسبتا طولانی توانستند از عقاید کهن خود رسوم بسیاری را که برای آنها یادآود خاطرات خوشی بود وارد دین اسلام که در میان ایرانیان رایج بود نمایند تا انجا که دین اسلام درایران به گونه ای متفاوت از سرزمین اصلی آن رشد وتوسعه پیداکرد اسلامی که در ایران رواج پیدا کرد هرچند در اصول وفروع دین با اسلام دیگر سرزمینها فرقی ندارد اما به گونه ای محسوس با آنچه دردیگر نقاط جریان دارد متفاوت است مخصوصا در دوره ای که مردم ایران وفاداری خودرا به داماد پیامبر اعلام کرده واز جاده حق که پیروی از راه امامان است پا بیرون نگذاشتند وامامان شیعه درطول سالها که با فرهنگ ایرانیان آشنا شدند وصداقت این مردمان را در دوستی آزمودند به رسوم ملی ایرانیان احترام گذاشته ورسومی که بوی شرک وشائبه بت پرستی نداشت را همراه با مردم ایران پاس میداشتند این نشانه ای از یک دین کامل است که میتواند به همین زیبائی دردل مردم دیگر ملل دنیا جا باز کند بی آنکه آنها را از رسوم ملی شان باز بدارد این تساهل که ازنقاط قوت این دین محسوب میشود موجبات مسلمان شدن مردم دیگر سرزمین را فراحم میکند بی آنکه به عقاید ملی آنها صدمه بزند ازسوئی دیگر دین فرسوده فقط به صورت نام باقی میماند ودرونش معجونی از عقایددیگر میشود.حتی در جامعه هایی که از عقاید کامل برخوردارند نیز امکان تقییر وتحول هست .همیشه در مقابل کامل یک کاملتری هم هست .درجامعه ای که ازیک عقیده کامل برخوردار است همیشه این امکان وجودداردکه مورد هجمه یک طرح عقیدتی یادینی کاملتری قرار گیردیکی ازراه هایی که به موجب آن میتوان درمقابل هجوم وهجمه ایستاد دست برداشتن از عقاید کهنه وپویا کردن عقاید یک جامعه است جامعه ای که پیوسته عقاید خودرا بنا برنیاز روزگار خود پویا وجوان نگاه میدارد (درست مثل فرهنگ نسل جوان که در برهه ای بر فرهنگ سنتی جامعه مسلط میشود) میتوانددربرابراین هجوم ایستادگی کند .باید به نیروی جوان جامعه این اجازه را داد که همواره باعقاید نو آشنا بشود تابتواند درکنارسنتی های جامعه به ترمیم عقاید موجود دست بزند.اگرسنتی های جامعه براصول خودمبنی بررعایت طرح قدیمی واجرای نقشه های قدیمی پافشاری کنند دیری نمیگذرد که دیوارها وستون ها وبرجهای ساختمان عقاید دربرابر هجمه های نوتوان ایستادگی نداشته باشند در صورتی که باگذشت قرتها این برجهای فرتوت خود نیاز به ترمیم وتعمیر دارند در اینجا به اهمیت هم اندیشی نسل جوان با نسل سالخورده وبا تجربه که از کارگزاران دینند واز ریزو بم این کار آگاهند پی میبریم.پس نسل جوان به جای فرار وسنتی های جامعه به جای بی اعتمادی باید با هم متحد شوند تا این بنای قدیمی را نو کنیم تا بتوانیم برای آیندگان مکانی مناسب برای اندیشه فراهم آوریم واگر این بنا به دست ما نو نشود نسل آینده از این ساختمان کوچ کرده و به بناهای نو وبا آب ورنگ ولی تهی از مفهوم بومی بیگانگان وارد شده وسکنی میگزیند واین همان خطری است در اول باب سخن را آغاز کردیم 

تعریف دین

تعریف دین

دین شناسان ازدین تعاریف گوناگون ارائه کرده اند واین نوع تعریف دال براین است که

 اولا ارائه یک تعریف جامع برای دین دشوار است ثانیا به موجب پیوند ذاتی دین باروح

وروان انسان وتنوع وتکثر روحی انسان امکان باورهای دینی گوناگون وجود دارد .لذا ما

 دراینجا ابتدا فهرستی از تعاریف می آوریم وسپس سعی میکنیم تاحد امکان جهت

مشترک آن رابیان کنیم

1- تعریف تی یل: دین وضعیتی روحی یا حالتی ناب وحرمت آمیز است که آن را خشیت میخوانیم

2- تعریف برادلی: دین کوششی است برای اینکه حقیقت کامل خیر را درتمام وجوه هستی مان باز نمائیم

3- تعریف جیمز مارتینو: دین اعتقاد به خدای همیشه زنده است

4-تعریف فرهنگ کوچک آکسفورد : دین عبارت است از شناخت یک موجود فوق بشری که دارای قدرت مطلق است و...

5-تعریف پارسونز : دین عبارت است از مجموعه باورها " اعمال " شعائر ونهادهائی که افراد بشردرجوامع مختلف بنا کرده اند

6- تعریف رایناخ : دین عبارت است از مجموعه ای از اوامرونواهی که مانع عملکرد آزاد استعدادها میگردد

7-تعریف ویلیام جیمز :دین عبارت است از احساسات " اعمال وتجربیات افراد هنگام تنهائی آنگاه که خود رادربرابرهر آنچه الهی مینامند می یابند

8-تعریف هربرت اسپنسر: دین اعتراف به این حقیقت است که کلیه موجودات تجلیات نیروئی هستند که فراتر از دانش ماست

9-تعریف شلایر ماخ : دین عبارت است از احساس خدا آگاهی

10- تعریف اتو : دین عبارت است از خشیت در برابر موجود متعالی

11-تعریف کانت : دین عبارت است از شناخت تکالیف ما به عنوان احکام الهی

چنانچه ملاحظه میشود مفاهیم متنوعی مورد نظر تعریف کنندگان بوده است بعضی از

 تعاریف وشاید بیشتر آنها را معادل خدا باوری گرفته اند در حالی که این صفت در دین

بودائی وجود ندارد . بعضی لزوما به شان روانی دین توجه کرده اند بعضی دیگر به شان

 اجتماعی آن وبرخی دیگر فوائد آن را درزندگی انسانی و بعضی دیگر زیان های آن را

درنظر داشته اند. به اعتقاد ما دین را باید درمجموعه فرهنگ بشری ودرکنار دیگر اجزای

 فرهنگ تعریف کرد. فرهنگ (شامل دین هنر علم زبان و...) محصول تجلیات انسان

است : روان آدمی هر گاه به جذب وحفظ مفاهیم نو بپردازد کار آن علم وشناخت

است هر گاه به ابداع وایجاد بپردازد کار آن صناعت (هنروصنعت) است وهر گاه به

کاستی ها ونقص های خود درمقابل یک موجود فرضا متعالی توجه کند کار آن دین

باوری است .لذا میتوان گفت دین عبارت است از نقص آگاهی یا درک کاستی ها

ونقص های روحی وروانی انسان .چنین آگاهی واحساسی هم میتواند به صورت

اندیشه های توحیدی (ادیان ابراهیمی ) بروز کند هم به صورت توجه به خدایان متعدد

(شرک) وهم به صورت صرف احساس خلا روحی بدون توجه به "خدا" (دین بودا).این

تعریف هم دین را از علم جدا میکند (زیرادین شناخت علمی نیست )وآن رابه صورت

یک احساس باطنی نشان میدهد وهم از هنر وصنعت (زیرا هنر جنبه آفرینندگی روح

رانشان میدهد ) زیرا دین احساس نیاز است . این خلا روحی نتیجه شرایط

اگزیستانس (وجودی) انسان است به این معنی که وضعیت طبیعی انسان یک

وضعیت ثابت قابل تعریف نیست . انسان تحت هر شرایطی به هر مرتبه ای ازکمال

علمی برسد همواره خودراناقص وتهی احساس میکند واین احساس به صورت

باورهای دینی به عنوان توکل به خدا باور به یک جهان بهتر اعتقاد به نیروانا و...بروز

میکند. از آنچه گفتیم میتوان به این نتیجه رسید که : 

1- دین مجموعه عقاید خرافی یا جعلیات طبقه خاصی ازجامعه نیست (چنان که

محافل مارکسیستی غالبا چنین تفسیر کرده اند ) ونیز بازتاب وانعکاس امیال

سرکوفته نیست (چنان که فروید واتباع اوتقسیر کرده اند) 

۲-دین به معنی آشنائی با مجموعه قوائد واصول وسنتها واحکام نیست وکسی که

بااین احکام آشناست لزوما دین دار یا مقید به دین نیست (چنان که کلیسا دین را به

پیروی ازاحکام کلیسا تفسیر میکرد یادرمحافل فقهی دین رابه معنی آشنائی با احکام

 غسل وتیمم یا طهارت و زکات و... دانسته اند)    بلکه دین عبارت است از خلا روحی

 لازم ذات انسان که برخاسته از شرایط اگزیستانس اوست این تعریف بر آمده ومتکی

 بر نتیجه پدیدارشناسی دین است. به این ترتیب که وقتی رفتار دینی دین باوران

درفرقه ها وملت های مختلف رابررسی میکنیم این احساس کاستی وخلا ونیاز به

اتکا و وابستگی به صور مختلف در رفتار همه آنها مشهود است .