تعریف دین
تعریف دین
دین شناسان ازدین تعاریف گوناگون ارائه کرده اند واین نوع تعریف دال براین است که
اولا ارائه یک تعریف جامع برای دین دشوار است ثانیا به موجب پیوند ذاتی دین باروح
وروان انسان وتنوع وتکثر روحی انسان امکان باورهای دینی گوناگون وجود دارد .لذا ما
دراینجا ابتدا فهرستی از تعاریف می آوریم وسپس سعی میکنیم تاحد امکان جهت
مشترک آن رابیان کنیم
1- تعریف تی یل: دین وضعیتی روحی یا حالتی ناب وحرمت آمیز است که آن را خشیت میخوانیم
2- تعریف برادلی: دین کوششی است برای اینکه حقیقت کامل خیر را درتمام وجوه هستی مان باز نمائیم
3- تعریف جیمز مارتینو: دین اعتقاد به خدای همیشه زنده است
4-تعریف فرهنگ کوچک آکسفورد : دین عبارت است از شناخت یک موجود فوق بشری که دارای قدرت مطلق است و...
5-تعریف پارسونز : دین عبارت است از مجموعه باورها " اعمال " شعائر ونهادهائی که افراد بشردرجوامع مختلف بنا کرده اند
6- تعریف رایناخ : دین عبارت است از مجموعه ای از اوامرونواهی که مانع عملکرد آزاد استعدادها میگردد
7-تعریف ویلیام جیمز :دین عبارت است از احساسات " اعمال وتجربیات افراد هنگام تنهائی آنگاه که خود رادربرابرهر آنچه الهی مینامند می یابند
8-تعریف هربرت اسپنسر: دین اعتراف به این حقیقت است که کلیه موجودات تجلیات نیروئی هستند که فراتر از دانش ماست
9-تعریف شلایر ماخ : دین عبارت است از احساس خدا آگاهی
10- تعریف اتو : دین عبارت است از خشیت در برابر موجود متعالی
11-تعریف کانت : دین عبارت است از شناخت تکالیف ما به عنوان احکام الهی
چنانچه ملاحظه میشود مفاهیم متنوعی مورد نظر تعریف کنندگان بوده است بعضی از
تعاریف وشاید بیشتر آنها را معادل خدا باوری گرفته اند در حالی که این صفت در دین
بودائی وجود ندارد . بعضی لزوما به شان روانی دین توجه کرده اند بعضی دیگر به شان
اجتماعی آن وبرخی دیگر فوائد آن را درزندگی انسانی و بعضی دیگر زیان های آن را
درنظر داشته اند. به اعتقاد ما دین را باید درمجموعه فرهنگ بشری ودرکنار دیگر اجزای
فرهنگ تعریف کرد. فرهنگ (شامل دین هنر علم زبان و...) محصول تجلیات انسان
است : روان آدمی هر گاه به جذب وحفظ مفاهیم نو بپردازد کار آن علم وشناخت
است هر گاه به ابداع وایجاد بپردازد کار آن صناعت (هنروصنعت) است وهر گاه به
کاستی ها ونقص های خود درمقابل یک موجود فرضا متعالی توجه کند کار آن دین
باوری است .لذا میتوان گفت دین عبارت است از نقص آگاهی یا درک کاستی ها
ونقص های روحی وروانی انسان .چنین آگاهی واحساسی هم میتواند به صورت
اندیشه های توحیدی (ادیان ابراهیمی ) بروز کند هم به صورت توجه به خدایان متعدد
(شرک) وهم به صورت صرف احساس خلا روحی بدون توجه به "خدا" (دین بودا).این
تعریف هم دین را از علم جدا میکند (زیرادین شناخت علمی نیست )وآن رابه صورت
یک احساس باطنی نشان میدهد وهم از هنر وصنعت (زیرا هنر جنبه آفرینندگی روح
رانشان میدهد ) زیرا دین احساس نیاز است . این خلا روحی نتیجه شرایط
اگزیستانس (وجودی) انسان است به این معنی که وضعیت طبیعی انسان یک
وضعیت ثابت قابل تعریف نیست . انسان تحت هر شرایطی به هر مرتبه ای ازکمال
علمی برسد همواره خودراناقص وتهی احساس میکند واین احساس به صورت
باورهای دینی به عنوان توکل به خدا باور به یک جهان بهتر اعتقاد به نیروانا و...بروز
میکند. از آنچه گفتیم میتوان به این نتیجه رسید که :
1- دین مجموعه عقاید خرافی یا جعلیات طبقه خاصی ازجامعه نیست (چنان که
محافل مارکسیستی غالبا چنین تفسیر کرده اند ) ونیز بازتاب وانعکاس امیال
سرکوفته نیست (چنان که فروید واتباع اوتقسیر کرده اند)
۲-دین به معنی آشنائی با مجموعه قوائد واصول وسنتها واحکام نیست وکسی که
بااین احکام آشناست لزوما دین دار یا مقید به دین نیست (چنان که کلیسا دین را به
پیروی ازاحکام کلیسا تفسیر میکرد یادرمحافل فقهی دین رابه معنی آشنائی با احکام
غسل وتیمم یا طهارت و زکات و... دانسته اند) بلکه دین عبارت است از خلا روحی
لازم ذات انسان که برخاسته از شرایط اگزیستانس اوست این تعریف بر آمده ومتکی
بر نتیجه پدیدارشناسی دین است. به این ترتیب که وقتی رفتار دینی دین باوران
درفرقه ها وملت های مختلف رابررسی میکنیم این احساس کاستی وخلا ونیاز به
اتکا و وابستگی به صور مختلف در رفتار همه آنها مشهود است .