کوروش اولین شاه ایران

کوروش

در سال 549 پیش از میلاد پارسها به سرکردگی کوروش از خوانواده ای هخامنشی وداماد شاه آن زمان ماد شورش کردند ومادها رادرهم شکستند ونخستین شاهنشاهی پارسی را بنیان نهادند

کوروش درکتیبه های کوتاهی که در پایتخت با شکوه خویش پاسارگاد از حود به جا گذاشته به باورهای دینی خود اشاره ای نمی کند ولی از آثار به جا مانده در کنار ویرانه های کاخ اومیتوان به محرابی که در آن آتش بوده و برای مقاصد عبادی به کارمیرفته ونیز به نماد عدد3 که عدد مقدس زردشتیلن است در سازه های کاخ و محراب اشاره کرد وپی برد که کوروش مزدا پرست بوده همچنین اویکی از دختران خودرا آتوسا نامید گویا این نام صورت یونانی نام ایرانی هوتئوسا یعنی نام ملکه ویشتاسب پادشاه حامی زردشت باشد. وانگهی اعمال کوروش آنچنان که تاریخ کواهی میدهد اعمال یک مزدا پرست راستین بوده زیرا شاهنشاهی پهناورش را عادلانه ونیک ومطابق دستورات اشه اداره مینمود.

او به پیروان ادیان دیگر اجازه داد تا مراسم خود را انجام بدهند و یهودیان تبعید شده در بابل را به دیار خود باز گرداند تا اورشلیم را که به وسیله ابوکد نصر(بخت النصر) ویران شده بود بازسازی کنند واین امرآنان را در برابر تاثیرات کیش زردشتی پذیراترساخت.

اشعیای ثانی کوروش را به عنوان مسیح ستوده است ویهوه چنین میگوید((اینک بنده من که نگاهش میدارم (کوروش)عدالت را برای همه ملت ها خواهد آورد ...اوتا انگاه که عدالت رابرزمین برقرار کند... شکست نخواهدخورد))کتاب اشعیای نبی فصل 42 آیه های1و4

همین پیامبر برای نخستین باردرادبیات یهودی یهوه رابه عنوان آفریدگار آنگونه میستاید که زردشت اهوره مزدا را ستود (( من یهوه که همه چیزراآفریدم ...من زمین راساختم وانسان را برروی آن آفریدم...بگذار آسمانها عدالت ببارند...من یهوه آن را آفریدم ))کتاب اشعیای نبی فصل 44 آیه44 وف 45 آ 8و12

کوروش درنبردبا گروهی ازایرانیان موسوم به ماساگت ها که هنوز نیمه صحراگردبودند کشته شدوپیکر وی رامومیایی کرده وبه پاسارگادبرده ودرآرامگاهی نهادند که هنوز هم پابرجاست

زردشت و روز رستاخیز

ایرانیان پیش از زردشت گویا همانندهندیان ودایی بر این باور بودند که روان سعادتمند بلافاصله بعد از رسیدن به بهشت به تن مینوئی خود محشور خواهد شد تا بار دیگر زندگی شاد و پز شوری را آغاز کندولی زردشت مردمان را آموخت که روان های سعادتمند باید برای این غایت تا روز حسابرسی منتظر (تن پسین) ((یعنی چهره ای که اهروره مزدا در جهان مینوئی به روح خواهد داد )) منتظر بمانند یعنی تا آن هنگام که زمین استخوان های مردگان را رها کند (یسن30 بند7) در پی این رستاخیز همگانی داوری انجامین خواهد بود که همه پارسایان را از بد کاران جدا خواهد کرد هم آنان که تا آن هنگام زیسته اند هم آنان که پیشتر داوری شده اند.

آنان باید از پل چینود(پل صراط) که از زیر آن اتش هائی گداخته از تمام فلزات که مانند رودی بر زمین جاری است بگذرند .چنان که در متن پهلوی آمده است((این رود برای آنکه پارسا است چون شیر گرم به نظر خواهد رسید و برای آنکه دروند(پیرو دروغ) است چنان به نظر آید که گوئی به تن در فلز گداخته میرود-بندهش-فصل34 بندهای 18-19 ))در آن هنگام برای مدتی عدالت کامل حکم فرما خواهد شد بدکاران مرگی دگر باره خواهند چشید و از روی زمین محو و نابود خواهند شد اهریمن با دیوها و سپاهیان تاریکی اش در این نبرد بزرگ فر جامین نابود شده و رود فلز گداخته به سوی دوزخ جاری میشود و همه نشانه های بدی در جهان از میان میرود .

از این پس مردمان با یک پندار وبا یک گفتار ویک کردارچون جاودانان وبدون گذشت عمر آسوده از بیماری و تباهی تا جاودان در ملکوت خداوند بر زمین شادمان خواهند بود

زیرا اهورامزدا و شش امشاسپند (فرشته مقرب) همراهش آخرین یسنه مینوئی را به جا می اورند و واپسین قربانی را که پس از آن مرگ دیگر وجود نخواهد داشت نثار کرده و آنگاه هئومه سپید رامهیا کرده و از آن میخورند . این هئومه به همه رستگارانی که از آن خورند جاودانگی تن پسین میبخشد .

باور رسیدن مهدی موعود و پر شدن زمین از عدل و داد و کشته شدن همه بد کاران به دست او و نابودی دیوها وشیاطین و آنگه در آن روز عدالت کامل حکم فرما خواهد شد بسیار سبیه این باور زردشتیان است که اهوره مزدابه سئوشینت ( سوشیانت ) حقیقتی وحیانی به امانت داده تا بشر را برای ایفای نقش حیاتی اش در نبرد فرجامین بر انگیزد.

در هر حال بنا بر آموزه های زردشت این جاودانگی در همین جهان آشنا و دلخواه خواهد بود که کمال اصلی اش را باز خواهد یافت و نه در بهشتی واهی و دور از دسترس

(( اورمزد و امشاسپندان و همه ایزدان و مردمان با یکدیگر بوند همه جا چون باغی در بهاران بوند که در آن همه نوع درخت و گیاه است و تماما" آفرینش اور مزد میباشد--روایت پهلوی فصل 48 بندهای99و100و107 ))

نیاکان ایرانیان وظهور زردشت

نیاکان ایرانیان

در روز گارانی بس دورتر(1500تا1200پیش از میلاد)در استپهای آسیای میانه نیاکان ایرانیان و هندیان یک گروه بودند که آنان را هندو ایرانیان نخستین مینامیدند

جامعه اینان به دو گروه تقسیم میشد 1روحانیون 2مردم عادی(که شبان وشکارچی بودند) هندو ایرانیان نخستین طی سده ها به این شیوه کند وپایدار(شاید از هزاره چهارم تا هزاره سوم پیش از میلاد) سنت دینی بسیار نیرومندی ساختند چندان که عناصری از آنرا فرزندان آنان یعنی برهمنان هند وزردشتیان ایران تا به امروز نگاه داشته اند .

سرانجام گمان میرود در ابتدای (هزاره سوم پ.م) هندوایرانیان نخستین دستخوش تغئیر شدند و دو قوم مجزای هندی و ایرانی با دو زبان جدا گانه پدید آمدند

ایرانیان در استپهای آسیایه میانه ایران ساکن بودند که به تدریج به سوی جلگه های سرسبز ایران امروزی کوچ نمودند این مردمان نخست بهره گیری از گاریهای چوبین را آموخته پس از آن با رام کردن اسب های سرکش گردونه جنگی اسب دار را ساختند . با آمدن گاریهای جنگی زندگی این مردمان از حالت بیتحرکی خارج شده و زندگی پر مخاطره تری به نام( عصر پهلوانی)آغاز شد. در این عصر سرداران و پهلوان وپیروانشان برای طلب ثروت و قدرت و افتخار بر قبیله های همسایه میتاختند و نیز مهیای چپاول سکونتهای بیگهنه نیز بودند.

در یک سروده باستانی زردشتی گفته شده که فروهرها جدال میکنند ( آن چنان که گویی جنگجوی گردونه سوار نیرومند شمشیر به میان بسته برای حفظ گنج فراهم آورده خویش میجنگد)*- فروردین یشت بند67 -*

ظاهرا" در این روزگار آشفته و بی آرام ودر این هنگامه چیرگی قدرت بر قانون و انسانهای ضعیف بوده که زردشت میزیسته است ودر پی یافتن انکشافی در زندگی محنت بار انسان بر روی زمین بوده است

روز داوری

روز داوری در دین های زردشتی و یهودیت ومسیحیت واسلام

در باورهای زردشتی روز واپسین یا همان جهان آخرت دنیائی است مینوئی که هم بر نیکی آفرینش مادی و ارز این رو بر نیکی تن جسمانی تاکید دارد و هم بر بی محابا بودن عدل الهی. به عقیده زردشت رستگاری فرد به حاصل پندارها و گفتارها و کردارهای وی مربوط است و اهوره مزدا برای تغئیر آن هیچ مداخله ای خواه دلسوزانه و خواه بلهوسانه نمیتواند داشته باشد با چنین آموزه ای باور به روز داوری مفهوم کاملا" دهشتناکی است . چه هر انسانی مسئول سرنوشت روان خویش است و در سرنوشت جهان نیز مشادکت دارد. از این رو بشارت زردشت بشارتی اصیل و پر شور بود که هم دلیری وهم اراده خواستاران دریافت آن را میطلبید.این باور در دین زردشتی منطقی ترین انسجام را دارد زیرا هر کسی به اندازه نیکوئی هائی که انجام داده از خداوندپاداش نیک دریافت میکند هر چند بعدها در دین اسلام به صورت واضه تری بیان شد ولی در دین یهود یهوه به صورت حامی قوم بنی اسرائیل در آمده وآنان را قومی برگزیده نامیده ودیگر مردم جهان را گوئی نمیبیند .ولی اهوره مزدا خدای تمام مردمان است مانند الله خدای اسلام که به هیچ قومی امتیاز نمیدهد بلکه این اعمال نیک مردمان است که در روز حساب آنان را از دیگران متمایز میکند نه متعلق بودن به قومی خاص از این رو دین زردشت دین همه مردم و خدای آن اهوره مزدا خدای همه مردم با هر قبیله و هر طایفه از هر جای دنیا میباشد همچنان که الله خدای همه مردمان و قبایل وطایفه هاست.باور مسلمانان به جهان آخرت مانند زردشتیان است زیرا پیروان هر دو دین در روز آخرت هنگام حساب رسی نزد خدای خود یکسان میباشند و بهترین آنها نیکوکار ترین آنهاست .بر خلاف دین یهود که خود را مردمی بر گزیده دانسته ودر صورت گناهکار بودن فکر میکنند که فقط زمان کوتاهی در جهنم سپری کرده بعد به بهشت میروند در صورتی که بنا به گفته زردشت و الله خدای اسلام خداوند برای تغئیر اعمال زشت انسانها و نادیده گرفتن بدیهای انها هیچ مداخله ای خواه دلسوزانه و خواه بلهوسانه انجام نمیدهد تا هر انسانی مسئول سرنوشت روان خویش باشد و در سرنوشت جهان شرکت جوید تا به این وسیله وجود انسان بر روی زمین معنی بگیرد زیرا خداوند در وجود انسان امانتی به نام روح نهاد که بدون هیچ گونه از پلیدی میباشد و هر آن کس که بتواند در روز حساب آن امانت را بدون هیچ گونه لکه سیاه ویا کمترین آلودگی به پروردگارخویش باز پس دهد پس رستگار بوده و در بهشت برین که اهوره مزدا به او نوید داده بود ساکن میشود واگر هم کسی در روح او که امانت خداست لکه های سیاه به گونه ای که روح را الوده نکرده باشد داشته باشد با توزین شدن در ترازوی عدالت خداوندی وعمق گناه به کرم او بخشیده میشود زیرا قصد بنده در حفظ امانت محرز بوده و پروردگار دانا وآگاه بر اعمال بنده میباشد

منبع:اوستا .تورات .انجیل .قرآن

حلقه

به نام خدا

حلقه

حلقه نشانه پیوند و وصلت و رشته ای تاگسستنی و قبول زندگانی و کاری مشترک ونیز نماد زندگانی آتی جفتی است که زناشوئی میکنند چنانکه مارتین سگالن در کتاب عشق و زناشوئی خاطر نشان میسازد که حلقه در انگشت عروس کردن در مراسم زناشوئی با بر گزاری آئین هائی که غیب آموز بوده اند و از آینده خبر میدادند یعنی نوعی فال گوئی محسوب میشدند

حلقه به گواهی چند داستان افسانه آمیز مشهور نشانه سرنوشت نیز است مثل سرنوشت پولیکرات که هردوت داستانش را نقل کرده است قصه بدین قرار است :بخت به پولیکرات روی می آورد و او پادشاه سرزمین های زیادی میشود تا این که بخت از او روی گردان میشود او هراسناک شده وبنا بر رسمی دیرینه تصمیم میگیرد تا گران بها ترین گوهرش را فدا گند تا بدی بخت از او دور شود پس از فراز برجی حلقه زمرد نشانش را که سنکش گوهری درخشان وتابناک است به دریا می افکند و ماهی ای آن را بلعیده و ماهیگیری آن ماهی را صید کرده وانگشتر را می یابد و می شناسد و نزد پولیکرات میبرد دریا حلقه را پس میدهد و به صاحبش میفهماند که سرنوشتش اجتناب ناپذیر است و در واقع چندی بعد پولیکرات از داریوش شکست سختی خورده و به دار آویخته میشود

ونیز در باور های چینی سوراخ داخل حلقه مجمع و گذر گاه نیروهای آسمانی است ونماد حلقه را میتوان در نقش برجسته های بالای کاخ های هخامنشیان دید که در دایرهای بالدار پادشاه قرار گرفته که نماد تمام نیروهای زمینی و آسمانی است و نیز در دست چپ خود حلقه ای دارد که کویا حلقه اتصال پادشاه با ایزد خویش است

منبع Les symboles vivants

مار در داستان اگزوپری

تصور آنتوان دوسنت اگزوپری از مار

در کتاب شازده کوچولو مار نقشی باطنی و راز آموز دارد و زرفام همچون روشنائی خورشید رسالتش این است که کاری کندتا شازده کوچولو به سیاره اش باز گردد .

شازده کوچولو برای اینکه به مار بفهماند که وی میباید از ( پوسته ) یا جلد زمینی اش برهد تا بتواند به سیاره اش باز گردد توضیح میدهد که ((آنگاه حال و روز کسی را خواهم داشت که نا خوش است ...کمی مثل آدمی که دارد میمیرد )) و همان گونه که پیشبینی شده بود به نیش سود بخش مار زرد رنگ به سوی سیاره اش در آسمان پر کشید ((تنها برقی زرد رنگ در کنار مچ پایش جهید لحظه ای بی حرکت ماند فریادی نکشید و به آرامی افتاد همچون درختی که فرو می افتد ))

تسلیت

شهادت امام هشتم شیعبان((امام رضا))را به همه شیعیان تسلیت عرض مینمایم

سر چشمه آب

این جا سر چشمه ای است برای کسانی که در خود ویا خیال خود گم شده اندودر افکار درهم وبرهم خود جز آلودگی اندیشه وروان چیزی به دست نیاورده اند  ویا به خاطر آلودگی در محیط آلوده نمیتوانند سر چشمه ای برای پاکی پیدا کنند اینجا سر چشمه ای زلال از اندیشه ای زلال است که میتوان روان خود را در سطر سطر آن شست و به اندیشه وروانی پاک رسید .

اگر آلوده وهم هستی واگر در آلودگی افکار پوچ دست و پا میزنی میتوانی با تفکر عمیق در این نوشته ها خودت وروانت را تطهیر کنی بی آنکه هراسی داشته باشی که اینجا سرچشمه است یا نیست .

این سرچشمه زلال اندیشه را به همه شما تقدیم میکنم زیرا این سرچشمه همه پلیدی ها را میشوید و به خاطر روان بودن آب ش هرگز آلودگی به خود نمی گیرد

در پناه ایزد منان باشید

رنگ سبزوزمرد

بنا به افسانه زمرد که سنگ نهان بین و کوهر شناسای امور خفییه است وچشم سوم و گوهر پیشانی نام گرفته زینت بخش پیشانی حضرت آدم در بهشت بود و پس از هبوط ابوالبشراز پیشانی وی جدا شد . امروزه آن سنگ بهشتی را در جداره دیوار خانه خدا (کعبه) میتوان دید

پلین میگوید( هیچ رنگ سبزی سبز تر ازرنگ زمرد نیست )

زمرد که بهار و نوزائی رستنی ها وگیاه سرسبز را تداعی میکند نماد تجدید حیات وباروریوسر زندگی جهان و جوانی جاودان کیهان و(بهشت سبز وخرم خدایان است).

رنگ آرام آفرین وطراوت بخش ونیرو زا و مهرانگیز زمردمورث اسودگی وصف ناپذیری است .

زمرد ایزدی

اقوام کهن سال آمریکای مرکزی و جنوبی زمرد را به خدائی برداشته میپرستیدند.

قوم آزتک زمرد را Quetzalhzlh مینامیدند و این گوهر سبز رنگرا با مرغی که پرهای زمرد فام داشت به عنوان نماد بهار میانگاشتند

در مصر باستان شهرت داشت که زمرد منبع ثروت و توانگری فراعنه است.

در عالم اسلام زمرد نشانه اسلام است و رنگ سبز در میان مسلمانان از جایگاه والائی برخوردار است زیرا رستن و سبز شدن گیاهان در سرزمینهای خشک و کویری ان سامان اهمیت حیاتی دارد.

زمرد در روم نماد زهره و عشق بود ودلیل اصلی نماد شدن زمرد رنگ سبز خیره کننده آن است ودر قرون وسطیجام نمادین گرال Graal غالبا" جامی تراشیده در سنگ زمردی یکپارچه توصیف شده است.

زمردشخصیت خود را از رنگ سبز میگیردو این رنگ سبز است که به آن جنبه رازامیزی داده . خود رنگ سبز در منشور میان زرد و آبی جای داردو از ترکیب آن دو رنگ حاصل آمده .افزودن اندکی رنگ آبی به رنگ سبز بی غش باعث میشود که رنگ سبز رنگی نمودار جدییت در امور و تفکر شود ونیز با در آمیختنش با اندکی رنگ زرد موجب میگردد که رنگی شاد و سر زنده بنماید رنگ سبز روشن موروث بی اعتنائی است و رنگ سبز سیر خصلت آرام بخش آنرا دوچندان میکند .

رنگ سبز آرام آفرین ترین و اعتدال بخش ترین رنگهاست رنگی است بی اندوه و شادی و شور که هیچ خواست و توقع و مطالبه ای ندارد به این علت رنگ سبز رد باورهای دینی زیادی نقشی بنیادی ایفا کرده و اصولا" در بعضی مواقع به عنوان نماد شاخه های خاص دینی تبدیل گردیده

رنگ سبز و مقدسات

مثلا"نقش رنگ سبز را در آداب مسلمانان شیعی نمیتوان نادیده گرفت زیرا عبائی که محمد رسول خدا بر سر اهل بیت خود که به نام پنج تن آل عبا شناخته میشوند سبز رنگ بوده است و تشابه این رنگ با حجرالاسود(همان سنگ بهشتی که بر پیشانی حضرت آدم بوده)معانی بسیاری دارد به گونه ای که اماکن مقدس شیعیان را با رنگ سبز پرچم و بنای آن میتوان به راحتی شناخت

انسان دنیائی انسان مینوئی

انسان دنیائی انسان مبنوئی

انسان موجودی است سراپا عقل و به لحاظ همین عقل است که از سایر موجودات متمایز شده ولی عقل ظاهر همه نبروی تعقل ما نیست.

در وجود ما علاوه برعقل ظاهر که عقل جسم ما میباشد عقل دیگری نیز وجود دارد که عقل ماورائی یا عقل باطن است که نمود اندیشه های روح است. از آنجا که بیشتر انسانها با دنیای حسی انس داشته و با مشاهدات عینی خو گرفته اند به جنبه ماورائی عقل خود نیندیشیده ویا کمتر اندیشیده اند ویا آنرا عقل نپنداشتهاند بلکه فقط به عنوان یک احساسباآن برخورد کرده اند از آنجا که احساس عقل ندارد وخود زائیده عقل است پس آن نیروی ماورائی که البته غیر حسی هم است احساس نیست بلکه عقل است که ماورای عقل عینی یا ظاهری است که آن را عقل ماورائی یا عقل باطن مینامیم .

جائی که عقل ظاهری بر پایه مشاهدات به نتیجه میرسد عقل ماورائی خاموش میشود ولی جائی است که عقل بر پایه مشاهدات عینی به نتیجه نمیرسد ولی عقل ماورائی به راحتی میتواند آن را درک کند.

این تقسیم عقل به دو قسمت ظاهری و باطنی بر پایه وجود خود انسان است که از دو قسمت تشکیل شده یکی جسم که خاکی است ووجود عینی دارد و دیگری روح که ماورائی است .

به کمک قدرت بینائی یا شنوائی و دیگر حواس پی به ماهیت اشیا برده وبه کمک عقل آنرا درک میکنیم عقل پیرو خاصیت چشم و نوری که به جسم تابیده میشود هر چیز عینی را به راحتی درک میکند و آنجا که جسم موجود نیست با شرح ماهیت آن عقل تصویر آن را در ذهن ساخته و آن را درک میکند ولی در همان راستا روح هم که جزئی از وجود انسان است به ماهیت چیزی پی میبرد که عقل ظاهر آن را واهی می انگارد در بسیاری از مواقع آن را رویا یا خیال میپنداریم ولی در هر صورت این باورهای ماورائی هستند که دین مارا میسازند زیرا دین از خدائی خبر میدهد که دیده نمیشود ولی از خود نشانه هائی گذاشته عقل ظاهر این نشانه ها را میبیند و عقل باطن به وسیله روح که از جنس دنیای ماورائی است به درک خالق آن نائل می آید ما به هر حال به ماهیت چیزی که غیر عینی است پی برده ایم .

عقل باطنی میتواند به ما دردرک نشانه هائی مثل وحی کمک کند در صورتی که کسب و درک وحی برای عقل ظاهری سخت مشکل است چنانچه بیشتر پیامبران هنگام کسب وحی دوچار مشکل میشدند یا بر وجود منبع وحی شک میکردند ویا عقل ظاهر آنها قدرت تبدیل کردن وحی به کلمه را نداشته اند ودر بعضی مواقع حتی جسم نیز در هنگام نزول وحی دوچار سستی و رخوت میشده و لحظاتی چند پس از کسب وحی نمی توانسته تعادل خود را به دست بیاورد .

پس دنیای ماورائی و پیامهای ماورائی همواره وجود داشته و دارند و مفاهیم آن را با عقل باطنی میتوان به راحتی حس کرد ونیز در بعضی از افراد درک نکردن مفاهیم فراحسی به خاطر عدم پرورش روح دلیلی بر عدم وجود آن مفاهیم نمیشود .

همچنین عدم درک مشهودات باطنی به وسیله عقل ظاهر دلیل بر نبودن آن مفاهیم نمی باشد ونیز همه درکییات باطنی نمیتواند صحت داشته باشد وتمام ادراکات ماورائی باید دارای نشانه هائی باشند مانند مفهوم خدا که به وسیله آنچه خلق کرده و هیچ نیروی انسانی هم نمیتواند آن نشانه ها را دگرگون کند پس عقل ماورائی به درک خالق آن نائل می آید و نیز وجود دنیائی مینوئی که در کتاب های آسمانی وعده داده شده به وسیله عقل ظاهر جای تردید دارد ولی از دید عقل باطنی وقتی خالقی ناپیدا وازلی انسانی خلق میکند که دو جنبه دارد که یکی جسمی و دیدنی است ودیگری روح است که ماورائی و نادیدنی است پس دنیائی هم برای روح که دیده نمیشود باید وجود داشته باشد همان گونه که خداوند برای جسم دنیائی جسمی آفرید پس برلی روح هم دنیائی ماورائی و غیر جسمی آفریده است وباید توجه داشت که در هر صورت عقول ما باید هر کدام به صورت مشترک در مورد مسائل ماورائی به ارائه دلیل بپردازند زیرا در غیر این صورت با رشد غیر طبیعی خرافات و تخیلات در محدوده های فرا حسی مثل وحی و درک فرشته میشویم و این به دلیل آنستکه عقول ما هر یک دست در کار دنیای خودش را دارد و ما نمیتوانیم به درک واحدی از یک چیز دست پیدا کنیم .

درک واحد هنگامی حاصل میشود که ما بتوانیم یک حقیقت ماورائی را با عقل ظاهر درک نمائیم و یک واقعییت عینی را با عقل ماورائی کسب نمائیم.

نوشته :عماد شادمانی

انسان دنیائی انسان مینوئی

انسان دنیائی انسان مبنوئی

انسان موجودی است سراپا عقل و به لحاظ همین عقل است که از سایر موجودات متمایز شده ولی عقل ظاهر همه نبروی تعقل ما نیست.

در وجود ما علاوه برعقل ظاهر که عقل جسم ما میباشد عقل دیگری نیز وجود دارد که عقل ماورائی یا عقل باطن است که نمود اندیشه های روح است. از آنجا که بیشتر انسانها با دنیای حسی انس داشته و با مشاهدات عینی خو گرفته اند به جنبه ماورائی عقل خود نیندیشیده ویا کمتر اندیشیده اند ویا آنرا عقل نپنداشتهاند بلکه فقط به عنوان یک احساسباآن برخورد کرده اند از آنجا که احساس عقل ندارد وخود زائیده عقل است پس آن نیروی ماورائی که البته غیر حسی هم است احساس نیست بلکه عقل است که ماورای عقل عینی یا ظاهری است که آن را عقل ماورائی یا عقل باطن مینامیم .

جائی که عقل ظاهری بر پایه مشاهدات به نتیجه میرسد عقل ماورائی خاموش میشود ولی جائی است که عقل بر پایه مشاهدات عینی به نتیجه نمیرسد ولی عقل ماورائی به راحتی میتواند آن را درک کند.

این تقسیم عقل به دو قسمت ظاهری و باطنی بر پایه وجود خود انسان است که از دو قسمت تشکیل شده یکی جسم که خاکی است ووجود عینی دارد و دیگری روح که ماورائی است .

به کمک قدرت بینائی یا شنوائی و دیگر حواس پی به ماهیت اشیا برده وبه کمک عقل آنرا درک میکنیم عقل پیرو خاصیت چشم و نوری که به جسم تابیده میشود هر چیز عینی را به راحتی درک میکند و آنجا که جسم موجود نیست با شرح ماهیت آن عقل تصویر آن را در ذهن ساخته و آن را درک میکند ولی در همان راستا روح هم که جزئی از وجود انسان است به ماهیت چیزی پی میبرد که عقل ظاهر آن را واهی می انگارد در بسیاری از مواقع آن را رویا یا خیال میپنداریم ولی در هر صورت این باورهای ماورائی هستند که دین مارا میسازند زیرا دین از خدائی خبر میدهد که دیده نمیشود ولی از خود نشانه هائی گذاشته عقل ظاهر این نشانه ها را میبیند و عقل باطن به وسیله روح که از جنس دنیای ماورائی است به درک خالق آن نائل می آید ما به هر حال به ماهیت چیزی که غیر عینی است پی برده ایم .

عقل باطنی میتواند به ما دردرک نشانه هائی مثل وحی کمک کند در صورتی که کسب و درک وحی برای عقل ظاهری سخت مشکل است چنانچه بیشتر پیامبران هنگام کسب وحی دوچار مشکل میشدند یا بر وجود منبع وحی شک میکردند ویا عقل ظاهر آنها قدرت تبدیل کردن وحی به کلمه را نداشته اند ودر بعضی مواقع حتی جسم نیز در هنگام نزول وحی دوچار سستی و رخوت میشده و لحظاتی چند پس از کسب وحی نمی توانسته تعادل خود را به دست بیاورد .

پس دنیای ماورائی و پیامهای ماورائی همواره وجود داشته و دارند و مفاهیم آن را با عقل باطنی میتوان به راحتی حس کرد ونیز در بعضی از افراد درک نکردن مفاهیم فراحسی به خاطر عدم پرورش روح دلیلی بر عدم وجود آن مفاهیم نمیشود .

همچنین عدم درک مشهودات باطنی به وسیله عقل ظاهر دلیل بر نبودن آن مفاهیم نمی باشد ونیز همه درکییات باطنی نمیتواند صحت داشته باشد وتمام ادراکات ماورائی باید دارای نشانه هائی باشند مانند مفهوم خدا که به وسیله آنچه خلق کرده و هیچ نیروی انسانی هم نمیتواند آن نشانه ها را دگرگون کند پس عقل ماورائی به درک خالق آن نائل می آید و نیز وجود دنیائی مینوئی که در کتاب های آسمانی وعده داده شده به وسیله عقل ظاهر جای تردید دارد ولی از دید عقل باطنی وقتی خالقی ناپیدا وازلی انسانی خلق میکند که دو جنبه دارد که یکی جسمی و دیدنی است ودیگری روح است که ماورائی و نادیدنی است پس دنیائی هم برای روح که دیده نمیشود باید وجود داشته باشد همان گونه که خداوند برای جسم دنیائی جسمی آفرید پس برلی روح هم دنیائی ماورائی و غیر جسمی آفریده است وباید توجه داشت که در هر صورت عقول ما باید هر کدام به صورت مشترک در مورد مسائل ماورائی به ارائه دلیل بپردازند زیرا در غیر این صورت با رشد غیر طبیعی خرافات و تخیلات در محدوده های فرا حسی مثل وحی و درک فرشته میشویم و این به دلیل آنستکه عقول ما هر یک دست در کار دنیای خودش را دارد و ما نمیتوانیم به درک واحدی از یک چیز دست پیدا کنیم .

درک واحد هنگامی حاصل میشود که ما بتوانیم یک حقیقت ماورائی را با عقل ظاهر درک نمائیم و یک واقعییت عینی را با عقل ماورائی کسب نمائیم.

نوشته :عماد شادمانی

دریای گناهان

تا کی در دریای گناهان باشی

خود را با او با آنکهاو تو را میبیند

ولی تو آن را نمی بینی

یکسان میدانی

ظاهری زهد گونه ومتقی داری

و کردارت کردار کسی است که از هوای نفسش پیروی کرده باشد

ای آنکه چون با معصیت ها خلوت گزیده ای

چشمان خدا تورا میبیند

آیا تو به خاطر عصیانت طلب بخشش داری

گزیده ای از دیوان حلاج 

تسلیت

رحلت رسول اکرم را به تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض مینمایم

سلام دوستان

امیدوارم روز خوبی داشته باشید.

از مرگ نتر سیم

بیائید قرآن را بشناسیم تا از مرگ نترسیم

قانون مرگ و زندگی در کاد نامه قانون طبیعی ثبت شده است . زندگی به معنای تشکل و مرگ به مثابه گسستن آن است. مرگ لحظه ای است ضرور و مطلق از تحول مواد و همان گونه که میبینیم در این جهان همه چیز در حال دگر گونی است .

باید با اندیشه مرگ خو گرفت و از آن نهراسید و این سخن آلبر کامو را به معنای منطقی اش پذیرفت که باید در درون مرگ زیست .

یکی از موضوعات مهمی که بر هراس انسان افزوده مسئله مرگ است که چراغ فروزان زندگی را خواموش میکند . از این طریق مرگ با یورش گسترده خود روح انسانی را همواره تحت فشار واندوهی بسیار قرار میدهد و او را مغلوب خوف و هراس شدید خود میسازد . از همین رو اغلب افکار و کوششهای انسانی برای دفاع از خود در برابر مرگ و پیدا کردن راهی برای نجات از این بلاست .

وجود انسان آمیزه ای از جسم و روح است به گونه ای که اجزای جسمانی طی زمانی متلاشی میشوند ولی روح که امری الهی است وحدتی تحلیل ناپذیر وجاودانیاست(وحدت نیروهای متکثر درون آدمی) باید پس از ترک علایق مادی به اصل خود رجوع کند و برای رسیدن به عالم اعلی بکوشد .

قران این کوشش انسانی را به اعمال نیک تعبیر کرده است و فرصت این کوشش را زندگی نامیده است آیه قران(خداوند مرگ وزندگی را آفرید تا کسانیراکه از میان شما کار نیکوتر میکنند بیازمایند) بنا بر این زندگی فرصتی است برای عملاعم از اینکه خوب باشد یا بد . عمل خوب کوششی است برای رسیدن به خیر مطلق و عمل بد فعالییتی است که انسان را از خیر مطلق یعنی خداوند دور میکند و به سرابی میبرد که سراب گناه است.

خداوند جسم مارا از خاک و گل آفرید ولی از نفس خود در ما دمید که همانا روح ماست . جسم فانی متعلق به خاک است ولی روح امانتی است در دست ما که اصل آن از خداست پس حیات و بخشنده حیات فقط خداست و قران میفرماید (هر چیز به اصل خویش باز میگردد)

غایت و مقصود روح انسانی این است که او به پروردگار خویش برسد و همین کشش و کوشش کمال حیات و شرف آدمی است

زندگی و مرگ به تعبیری آمدن از خدا و رفتن به خداست . چه خوش میفرماید مولانا

ای که می ترسی از مرگ اندر فرار

آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار

زشت روی توست نی رخسار مرگ

جان تو همچون درخت و مرگ برگ

و حالا نگاه سهراب سپهری به مرگ :

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری است

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

و همه میدانیم

ریه های لذت پر اکسیپن مرگ است

و حالا آخر کلام از حضرت مولانا او در بیان غفلت انسان از پرداختن به عمل درست و سنجیده گفتاری تکان دهنده دارد :

هیچ مرده ای حسرت لحظه های زنده را نمی خورد بلکه زنده ها حسرت لحظه های مرده را می خورند

این شعر رو وقتی گفتم که یکی رو گم کرده بودم

وقتی هم که پیداش کردم دیگه نمی تونست حرف بزنه من گفتم و اونم گوش داد اونوقت من براش این شعر رو سرودم

 

قوی سپید پوش

چو عابدی

که رو به قبله است وقت نماز

نگاه نکردی به پشت سرت

تا ببینی مرا

که قبله کرده است تو را

به لحظه های نیاز.

رفتی و ندیدی دیدگان مرا

که خون است آنچه به جای اشک

ز چشمه چشمم

روان گشته است.

رفتی و گم شد دلم میان مردم شهر.

کسی ندید چگونه دلم

از رفتنت چو شمع

فتاده به سوز و گداز.

توبه کردم از عاشقی آن روز

که عهد شکستی

بی بهانه ای رفتی.

به حجله آرمیده تو را به ناز می بردند

چو قو سپید پوش بودی

ای ترانه عاشقانه هرساز.

هزار شکر که قوی سپید دلم بس شاد

به کام دل رسید

از این خانه میرود به خانه راز

ندیدم از آن پش دلی

که مثل دلت

کینه ورز نباشد

باشد محرم راز.

چشمهای بسته به خونم دوباره باز شدند

تا بگوید برایت از آن سالهای دراز

چرا به خواب من نمی آئی

که خون شده است دلم

از دوری ات ای مهربان بنده نواز

چنان به درد تو خو کرده است دلم

که یادو خاطره ات شده است نیاز

دل آمده

تا از پرده بیرون کند این راز

که مرد راه منم نترسم هیچ

اگر چه راه تو باشد پر از نشیب و فراز

وضو به خون جگر کردم و ننالیدم

زیرا آرام میشود دلم

که وضو به خون جگر کند

به قبله تو نماز

این چه فتنه بود که کرد چرخ فلک با من

فسون نمود مرا

ربود تو را از من

شب و روز ناله کردم سپس به دل کفتم

چو دیده گشودی برای دیدن یار

جفا ببین و منال و بسوز و بساز

پوزش از خوانندگان را بخانید و نظر بدهید

ببخشید از اینکه از روی سهل انگاری بخش (پیامبر شدن زردشت )به علت انتخاب نادرست فونت ناخوانا شده لطفا نظر بدهید اگر مورد علاقه شما میباشد دوباره باز نویسی کنم

پوزش از خوانندگان را بخانید و نظر بدهید

ببخشید از اینکه از روی سهل انگاری بخش (پیامبر شدن زردشت )به علت انتخاب نادرست فونت ناخوانا شده لطفا نظر بدهید اگر مورد علاقه شما میباشد دوباره باز نویسی کنم

دین و باور ایرانیان باستان

دین دیرینه (دین وباور ایرانیان باستان قبل از کیش زردشتی)

گمان میرود تا هزاره پنجم پیش از میلاد در استپهای آسیای میانه به سبب نبود باران و وجود بیابانهای بی حاصل آب زندگی را ممکن میکرد و از این رو ایرانیان باستان آب را ایزد بانوئی به نام آپس می انگاشتند به آنها نماز میبردند و بر آنها نثار یا قربانی میکردند(در زبان اوستائی به آن زئوستره میگفتند)هر خانوادهای پیوسته نثار را بهنز ددیکترین آبگیر یا چشمه تقدیم میکرد و در همان حال بر آن نماز میبردند و این رسم جزئی از مناسک خاص روحانیون هم بود .

آتش نیز برای استپ نشینان حیاتی به شمار میرفت چه در آن زمستانهای سخت منبع تولید گرما بود و برای پختن گوشت که قوت غالب آنانبود نیز به کار میرفت وچون در روزگار باستان افروختن آتش دشوار بود و نیز در شراره های آتش الوهیتی میدیدند بنا بر این رسم عبادی متعلق به( آتش همیشه روشن) رواج گسترده ای پیدا کرد .

برهمنان این اله را با نام دیرینه (اگنی) میشناختند ولی زردشتیان به آن (آتر) میگفتند و بر اتش نیز نثار میبردند که تکه ای از چربی گوشت قربانی بوده ونیز سه بار در روز در مقابل آتش نماز میخواندند( نماز ذکر هائی کوتاه و تمثیلی در بزرگداشت ایزدی خاص بوده و به این وسیله ان ایزد را تقدیس میکردند وذکر هر ایزد مخصوص به خودش بود)

انها ایزدان زیادی داشتند 1- آتش 2- آبان 3- هئومه 4- گئوش اورون 5- اسمن (آسمان) 6- زم (زمین) 7- هور (خورشید) 8- ماه 9- واته (بادی که میوزد و باران را میاورد )

10- ویو(دم حیات ویا همان نفس آدم) در پایان باید گفت که همچنان که انسان بر اثر کار مداوم خسته میشود به نظر آنها ایزدان نیز از نیروی فزاینده شان که جهان بر آن نیرو ها استوار بود کم میشد بنابراین با نثارهای خوش این نیروهای کاسته شده را فزونی میبخشیدند.

نیاکان ایرانیان وزندگی

نیاکان ایرانیان

در روز گارانی بس دورتر(1500تا1200پیش از میلاد)در استپهای آسیای میانه نیاکان ایرانیان و هندیان یک گروه بودند که آنان را هندو ایرانیان نخستین مینامیدند

جامعه اینان به دو گروه تقسیم میشد 1روحانیون 2مردم عادی(که شبان وشکارچی بودند) هندو ایرانیان نخستین طی سده ها به این شیوه کند وپایدار(شاید از هزاره چهارم تا هزاره سوم پیش از میلاد) سنت دینی بسیار نیرومندی ساختند چندان که عناصری از آنرا فرزندان آنان یعنی برهمنان هند وزردشتیان ایران تا به امروز نگاه داشته اند .

سرانجام گمان میرود در ابتدای (هزاره سوم پ.م) هندوایرانیان نخستین دستخوش تغئیر شدند و دو قوم مجزای هندی و ایرانی با دو زبان جدا گانه پدید آمدند

ایرانیان در استپهای آسیایه میانه ایران ساکن بودند که به تدریج به سوی جلگه های سرسبز ایران امروزی کوچ نمودند این مردمان نخست بهره گیری از گاریهای چوبین را آموخته پس از آن با رام کردن اسب های سرکش گردونه جنگی اسب دار را ساختند . با آمدن گاریهای جنگی زندگی این مردمان از حالت بیتحرکی خارج شده و زندگی پر مخاطره تری به نام( عصر پهلوانی)آغاز شد. در این عصر سرداران و پهلوان وپیروانشان برای طلب ثروت و قدرت و افتخار بر قبیله های همسایه میتاختند و نیز مهیای چپاول سکونتهای بیگهنه نیز بودند.

در یک سروده باستانی زردشتی گفته شده که فروهرها جدال میکنند ( آن چنان که گویی جنگجوی گردونه سوار نیرومند شمشیر به میان بسته برای حفظ گنج فراهم آورده خویش میجنگد)*- فروردین یشت بند67 -*

ظاهرا" در این روزگار آشفته و بی آرام ودر این هنگامه چیرگی قدرت بر قانون و انسانهای ضعیف بوده که زردشت میزیسته است ودر پی یافتن انکشافی در زندگی محنت بار انسان بر روی زمین بوده است

روز داوری در دین زردشت واسلام ویهودیت

روز داوری در دین های یهودیت ومسیحیت واسلام

در باورهای زردشتی روز واپسین یا همان جهان آخرت دنیائی است مینوئی که هم بر نیکی آفرینش مادی و ارز این رو بر نیکی تن جسمانی تاکید دارد و هم بر بی محابا بودن عدل الهی. به عقیده زردشت رستگاری فرد به حاصل پندارها و گفتارها و کردارهای وی مربوط است و اهوره مزدا برای تغئیر آن هیچ مداخله ای خواه دلسوزانه و خواه بلهوسانه نمیتواند داشته باشد با چنین آموزه ای باور به روز داوری مفهوم کاملا" دهشتناکی است . چه هر انسانی مسئول سرنوشت روان خویش است و در سرنوشت جهان نیز مشادکت دارد. از این رو بشارت زردشت بشارتی اصیل و پر شور بود که هم دلیری وهم اراده خواستاران دریافت آن را میطلبید.این باور در دین زردشتی منطقی ترین انسجام را دارد زیرا هر کسی به اندازه نیکوئی هائی که انجام داده از خداوندپاداش نیک دریافت میکند هر چند بعدها در دین اسلام به صورت واضه تری بیان شد ولی در دین یهود یهوه به صورت حامی قوم بنی اسرائیل در آمده وآنان را قومی برگزیده نامیده ودیگر مردم جهان را گوئی نمیبیند .ولی اهوره مزدا خدای تمام مردمان است مانند الله خدای اسلام که به هیچ قومی امتیاز نمیدهد بلکه این اعمال نیک مردمان است که در روز حساب آنان را از دیگران متمایز میکند نه متعلق بودن به قومی خاص از این رو دین زردشت دین همه مردم و خدای آن اهوره مزدا خدای همه مردم با هر قبیله و هر طایفه از هر جای دنیا میباشد همچنان که الله خدای همه مردمان و قبایل وطایفه هاست.باور مسلمانان به جهان آخرت مانند زردشتیان است زیرا پیروان هر دو دین در روز آخرت هنگام حساب رسی نزد خدای خود یکسان میباشند و بهترین آنها نیکوکار ترین آنهاست .بر خلاف دین یهود که خود را مردمی بر گزیده دانسته ودر صورت گناهکار بودن فکر میکنند که فقط زمان کوتاهی در جهنم سپری کرده بعد به بهشت میروند در صورتی که بنا به گفته زردشت و الله خدای اسلام خداوند برای تغئیر اعمال زشت انسانها و نادیده گرفتن بدیهای انها هیچ مداخله ای خواه دلسوزانه و خواه بلهوسانه انجام نمیدهد تا هر انسانی مسئول سرنوشت روان خویش باشد و در سرنوشت جهان شرکت جوید تا به این وسیله وجود انسان بر روی زمین معنی بگیرد زیرا خداوند در وجود انسان امانتی به نام روح نهاد که بدون هیچ گونه از پلیدی میباشد و هر آن کس که بتواند در روز حساب آن امانت را بدون هیچ گونه لکه سیاه ویا کمترین آلودگی به پروردگارخویش باز پس دهد پس رستگار بوده و در بهشت برین که اهوره مزدا به او نوید داده بود ساکن میشود واگر هم کسی در روح او که امانت خداست لکه های سیاه به گونه ای که روح را الوده نکرده باشد داشته باشد با توزین شدن در ترازوی عدالت خداوندی وعمق گناه به کرم او بخشیده میشود زیرا قصد بنده در حفظ امانت محرز بوده و پروردگار دانا وآگاه بر اعمال بنده میباشد

خورشید

همانگونه که عنکبوت از مرکز تار هایش به هر سو میرود خورشید روشنایی و گرما میبخشد ونشانه حیات  و سر چشمه نیروی (انرژی) انسان وکیهان است

خورشید بزرگ که بیدار کننده

هستی است و آتش همراه آن

پل والری Le Serpent 

خورشید که مظهر مجسم نیروهای آسمان و زمین است (پدر بشر )نامیده شده و خطاب به وی گفته اند

ای قرص زنده که سر آغاز حیاتی 

جهان را به خواست خود آفریده ای 

سرود نیایش شاه آخناتون(حدود۱۳۶۰پیش از میلاد) به در گاه خورشید

    ** به نام یگانه هستی عالم**

 

  • پیامبرشدن زردشت

  بر پایه سنت زردشت در سی سالگی یعنی در هنگام کمال خرد مندی بود که وحی را دریافت کرد در یکی از بخش های گاهان(یسن 43) ونیز در متن پهلوی (گزیده های زادسپرم فصل های 20-21) نیز گزارش این رویداد به اختصار آمده است این متن میگوید: زردشت که در اجتماع مردمان برای برگزاری جشنی بهاری حاضر شده بود بامدادان به سوی رودخانه ا ی رفت تا برای تهیه( هئومه)آب بیاورد .وی به درون رودخانه رفت تا از وسط آن آب بردارد و آنگاه که به کنار آب بازگشت در حالی که در طراوت بامداد بهاری در حال بیرون آمدن ازعنصری تطهیر کننده و خود در حالت تطهیری آیینی بود به شهود نایل آمد.وی در کرانه رود خانه موجودی نورانی را دید که خود را (وهومنه) یعنی اندیشه نیک معرفی کرد.وهومنه وی رابه پیشگاه اهوره مزدا وپنج فرشته نورانی دیگر بردکه درنزد آنان(( وی به سبب بسیاری نور ایشان سایه خویش را بر زمین ندید)) وآنگاه از این هفتگانه رسالتش را دریافت کرد.

این نشانه رمزی جهت آن بود که زردشت میبایست در کمال پاکی نزد اهوره حاضر گردد.همچنین که موسی و عیسی و محمد برای دریافت رسالت خویش با بدن و روحی کاملا" تطهیر شده به رسالت رسیدندونیز موسی هم هنگام دیدار با یهووه چنان در نور قرق بود که سایه خود و اجسام پیرامون خود را ندید.

  • پیام آسمانی زدشت

این دیدار نخستین دیدار از دیدارهای زردشت با اهوره مزدا در عالم شهود بوده است که طی آنها وی محضر اهوره مزدا را درک کرده و سخنانش را شنید که زردشت را به خدمت خویش فرا می خواند و او با تمام وجود آن را پذیرفت وی در این باره چنین اضهار میدارد: ( منم آن که برای این از آغاز برگزیده شدم تا از آن تو باشم-*- یسن44- بند11*) و( تا هر چند توش و توان دارم{مردمان} راخواهم آموخت که راستی {اشه} را جویند -*- یسن28- بند4*)

زردشت با فاصله گرفتن شگفت انگیزاز عقاید کهن چند خدا پرستی که باورهای کهن مردم آن زمان بوده مانند رسولان دیگر با آنکه میدانست اوراخواهند کشت اظهار داشت: اهوره مزدا خدایی غیر مخلوق و موجودی ازلی و ابدی وآفریننده هرنیکی واز جمله همه مینوان سود بخش دیگراست.

درواقع زردشت اولین رسولی بودکه فریاد زد خدا یکی است ودر آغاز جهان تنها یک هستی یعنی اهوره مزدای دانای مطلق ونیز کاملا" عادل وخیروجود داشته است که همه جهان گیتی ومینویی از هستی او هستی یافته اند.زردشت در یک جمله کوتاه تمام پیام خود را به تمام بشریت عرضه داشت وآن(( گفتار نیک " پندار نیک "رفتار نیک )) میباشد که نه تنها چکیده دین زردشت بلکه به جرات میتوان گفت پیام اخلاقی همه ادیان آسمانی دیگرخلاصه در این سه نکته است { اگر خدا یاری کند بعد از این گفتار به سراغ پیام دیگر ادیان نیز خواهیم رفت از آنجا که زردشت از نظر تاریخی بر دیگر ادیان مقدم بود مبنای آغاز کار را بر زردشت نهادیم باشد که خدا ما را یاری دهد. }

  • آنچه از زردشت میدانیم

شادروان دستوردالا چه خوب گفته :(ما همه چیزرا درباره زندگی محمد(ص) میدانیم وچیزهایی هم درباره زندگانی بودا و موسی(ع) و عیسی(ع) ولی اگر راستش را بخواهید هیچ آگاهی از زندگی زردشت نداریم)

زردشت پیامبر پسر پوروشسب از خاندان سپیتمان را بیش از هر چیز از گاهان میشناسیم که مجموعه ای از هفده سروده بلند است که خود زردشت آنها را سروده و امتش آن رابه طور کامل حفظ کرده اند.

اوستا شناسان نام او را از ریشه(زر) به معنی {زرین} و(اش) یعنی {درخشیدن یا روشنایی} میدانند که به صورت {زرداشتر} یا به طلفظ امروزی (زردشت) که به معنی{زرین روشنایی} متداول شده و ما نیز به همان صورت (زردشت)آن را مینامیم ومیخوانیم و خواستگاه او همانا استپهای شمال ایران بوده که بعدها به سوی ایران امروزی کوچ نمودند ودین او در این سرزمین گسترش یافت به گونه ای که دین او دین رسمی سه پادشاه بزرگ هخامنشی بوده که با صلح و صفا واقتدار بر مردم حکومت کردند ودین های آسمانی بعدی مثل یهودیت ومسیحیت واسلام از آموزه های بنیادین آن در دین خود استفاده ها بردند.

در باره استفاده یهودیت و مسیحیت واسلام از آموزه های بنیادین دین زردشت به صورت گسترده و مدلل صحبت خواهیم نمود:             { گرد آورنده عماد شادمانی }

** حقیقت های تلخ **

جز من آیا بود

هیچ کس دیوانه تو

جز من آیا هیچ کس

زلف تو را زنجیز بر دستان دل میکرد

جزمن آیا هر کسی که عشوه هاونازهایت را

در شبی تاریک

مهمان کرد در آغوش گرم خویش

جز آنکه بوسه هایت را ربود

کار دیگر کرد

با سر انگشتان بازیگوش خویش

زلف را بازیچه شهوات دل میکرد

هر که جز من دل به آن ناز نگاهت داد

جز فریب

آیا برایت کار دیگر کرد

دلش شد د لزده از خنده هایت

گریه میکردی ولی

جز خنده آیا کار دیگر کرد

جز من آیا هیچ کس

می تواند دل سپارد دست تو

تا که قربانی کنی

جز دل من هر چه دل دیدی

فریبت داده بود

تا به کی باید

حقیقت های تلخ این فریب کهنه را کتمان کنی

(( شعر: عماد شادمانی ))

در آغاز

باستان شناسان با یافته هایشان به این نتیجه رسیده اند که مهاجرتهای اصلی ایرانیان به درون سرزمینی که از آن به بعد به نام ایشان نام گرفت حدود 1000سال قبل ازمیلاد بوده ونسبت دادن زردشت به 1200سال قبل از میلاد به این معناست که وی قبل از مهاجرت آنان ودر جایی واقع در استپ های

آسیای میانه میزیست که جنوب روسیه کنونی میباشددر این مکان هندو ایرانیانیان نخستین میزیسته اند که بعدها دستخوش جدایی شدند و دو قوم مجزای هند وایرانی با زبانهای جداگانه را به وجود اوردند.اینان نیاکان باستانی ایرانی ما را تشکیل میدهند و در واقع خواستگاه زردشت و دین او میباشد

باورهای مردمان قبل از کیش زردشت

مردمان باستانی آنزمان نیز خود بر باور هایی بوده اند وفرزندان خود را در سنین کودکی نزد روحانیون(مغان که گروهی آگاه در الهیات بودند) میفرستادند. زردشت حدود 5سالگی به جرگه روحانیون وارد شد وتوانست با طی مسیر مشخص وتعلیم آموزه های آن به جرگه روحانیون دراید ودر حد توان دین دیرینه ای را که مایه تعلیم وتربیت او بوده است را درک کرد.

از آنجا که آب زندگی را ممکن میکرد هندو ایرانیان نخستین اب را ایزد بانونی به نام(اپس)میانگاشتند

که به آنها نماز میبردند وبرایشان نثار میبردند تا نیروی حیاتی فروکاسته آب را به آن بازگردانند درباره زمین وخورشید نیز چنین میکردند همچنین برای آتش نیز تقدس خاصی قایل بودند.

نزد آنان میان انسان و جانوران حس قوی خویشاوندی قرارداشت که در بخشی دیرینه از آیین عبادی یسنه با این عبارت از آن یاد شده((گرامی میداریم روانهای خود" وروانهای چهارپایان" که مایه پرورش ما هستند" و روانهای وحشی بی آزار را. ))

فرجام سخن

به نظر میرسد دین ایرانیان پیش از زردشت مبتنی بر اداب و مراسم بوده است جز آنکه باورهای مربوط به ایزدان عناصری اصیل در بر داشتند که با مفاهیم اشه(نیکی) و اهوره ها(ایزدان) مرتبط بودند. این عناصر بخشی از یک ایمان سنتی بوده که امید به سعادت اخروی را صرفا" حق سرکردگان میدانسته است.

وانگهی این عناصر با مفاهیم غیر اخلاقی در آمیخته بودند چنان که پرستندگان ثروتمند با دادن نثارهای فراوان به ایزدان میتوانستند به خریدن خوشبختی در زندگی دنیا ورستگاری در جهان دیگر امید وار باشند.

لیکن تقریبا" به یقین میتوان گفت که با آمدن عصر مفرغ و همه فرصت هایی که از آن پس برای کسب ثروت و قدرت پدید آمد عناصر غیر اخلاقی بیشتر تحکیم یافتند.

(( منبع ( Mary Boyce ( Zoroastrians )) (( گرد آورنده عماد ))

**مطالب دیگرپیوسته با عنوانهای بالا میباشد**