بیائید قرآن را بشناسیم تا از مرگ نترسیم

قانون مرگ و زندگی در کاد نامه قانون طبیعی ثبت شده است . زندگی به معنای تشکل و مرگ به مثابه گسستن آن است. مرگ لحظه ای است ضرور و مطلق از تحول مواد و همان گونه که میبینیم در این جهان همه چیز در حال دگر گونی است .

باید با اندیشه مرگ خو گرفت و از آن نهراسید و این سخن آلبر کامو را به معنای منطقی اش پذیرفت که باید در درون مرگ زیست .

یکی از موضوعات مهمی که بر هراس انسان افزوده مسئله مرگ است که چراغ فروزان زندگی را خواموش میکند . از این طریق مرگ با یورش گسترده خود روح انسانی را همواره تحت فشار واندوهی بسیار قرار میدهد و او را مغلوب خوف و هراس شدید خود میسازد . از همین رو اغلب افکار و کوششهای انسانی برای دفاع از خود در برابر مرگ و پیدا کردن راهی برای نجات از این بلاست .

وجود انسان آمیزه ای از جسم و روح است به گونه ای که اجزای جسمانی طی زمانی متلاشی میشوند ولی روح که امری الهی است وحدتی تحلیل ناپذیر وجاودانیاست(وحدت نیروهای متکثر درون آدمی) باید پس از ترک علایق مادی به اصل خود رجوع کند و برای رسیدن به عالم اعلی بکوشد .

قران این کوشش انسانی را به اعمال نیک تعبیر کرده است و فرصت این کوشش را زندگی نامیده است آیه قران(خداوند مرگ وزندگی را آفرید تا کسانیراکه از میان شما کار نیکوتر میکنند بیازمایند) بنا بر این زندگی فرصتی است برای عملاعم از اینکه خوب باشد یا بد . عمل خوب کوششی است برای رسیدن به خیر مطلق و عمل بد فعالییتی است که انسان را از خیر مطلق یعنی خداوند دور میکند و به سرابی میبرد که سراب گناه است.

خداوند جسم مارا از خاک و گل آفرید ولی از نفس خود در ما دمید که همانا روح ماست . جسم فانی متعلق به خاک است ولی روح امانتی است در دست ما که اصل آن از خداست پس حیات و بخشنده حیات فقط خداست و قران میفرماید (هر چیز به اصل خویش باز میگردد)

غایت و مقصود روح انسانی این است که او به پروردگار خویش برسد و همین کشش و کوشش کمال حیات و شرف آدمی است

زندگی و مرگ به تعبیری آمدن از خدا و رفتن به خداست . چه خوش میفرماید مولانا

ای که می ترسی از مرگ اندر فرار

آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار

زشت روی توست نی رخسار مرگ

جان تو همچون درخت و مرگ برگ

و حالا نگاه سهراب سپهری به مرگ :

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری است

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

و همه میدانیم

ریه های لذت پر اکسیپن مرگ است

و حالا آخر کلام از حضرت مولانا او در بیان غفلت انسان از پرداختن به عمل درست و سنجیده گفتاری تکان دهنده دارد :

هیچ مرده ای حسرت لحظه های زنده را نمی خورد بلکه زنده ها حسرت لحظه های مرده را می خورند