نیاکان ایرانیان وظهور زردشت

نیاکان ایرانیان

در روز گارانی بس دورتر(1500تا1200پیش از میلاد)در استپهای آسیای میانه نیاکان ایرانیان و هندیان یک گروه بودند که آنان را هندو ایرانیان نخستین مینامیدند

جامعه اینان به دو گروه تقسیم میشد 1روحانیون 2مردم عادی(که شبان وشکارچی بودند) هندو ایرانیان نخستین طی سده ها به این شیوه کند وپایدار(شاید از هزاره چهارم تا هزاره سوم پیش از میلاد) سنت دینی بسیار نیرومندی ساختند چندان که عناصری از آنرا فرزندان آنان یعنی برهمنان هند وزردشتیان ایران تا به امروز نگاه داشته اند .

سرانجام گمان میرود در ابتدای (هزاره سوم پ.م) هندوایرانیان نخستین دستخوش تغئیر شدند و دو قوم مجزای هندی و ایرانی با دو زبان جدا گانه پدید آمدند

ایرانیان در استپهای آسیایه میانه ایران ساکن بودند که به تدریج به سوی جلگه های سرسبز ایران امروزی کوچ نمودند این مردمان نخست بهره گیری از گاریهای چوبین را آموخته پس از آن با رام کردن اسب های سرکش گردونه جنگی اسب دار را ساختند . با آمدن گاریهای جنگی زندگی این مردمان از حالت بیتحرکی خارج شده و زندگی پر مخاطره تری به نام( عصر پهلوانی)آغاز شد. در این عصر سرداران و پهلوان وپیروانشان برای طلب ثروت و قدرت و افتخار بر قبیله های همسایه میتاختند و نیز مهیای چپاول سکونتهای بیگهنه نیز بودند.

در یک سروده باستانی زردشتی گفته شده که فروهرها جدال میکنند ( آن چنان که گویی جنگجوی گردونه سوار نیرومند شمشیر به میان بسته برای حفظ گنج فراهم آورده خویش میجنگد)*- فروردین یشت بند67 -*

ظاهرا" در این روزگار آشفته و بی آرام ودر این هنگامه چیرگی قدرت بر قانون و انسانهای ضعیف بوده که زردشت میزیسته است ودر پی یافتن انکشافی در زندگی محنت بار انسان بر روی زمین بوده است

روز داوری

روز داوری در دین های زردشتی و یهودیت ومسیحیت واسلام

در باورهای زردشتی روز واپسین یا همان جهان آخرت دنیائی است مینوئی که هم بر نیکی آفرینش مادی و ارز این رو بر نیکی تن جسمانی تاکید دارد و هم بر بی محابا بودن عدل الهی. به عقیده زردشت رستگاری فرد به حاصل پندارها و گفتارها و کردارهای وی مربوط است و اهوره مزدا برای تغئیر آن هیچ مداخله ای خواه دلسوزانه و خواه بلهوسانه نمیتواند داشته باشد با چنین آموزه ای باور به روز داوری مفهوم کاملا" دهشتناکی است . چه هر انسانی مسئول سرنوشت روان خویش است و در سرنوشت جهان نیز مشادکت دارد. از این رو بشارت زردشت بشارتی اصیل و پر شور بود که هم دلیری وهم اراده خواستاران دریافت آن را میطلبید.این باور در دین زردشتی منطقی ترین انسجام را دارد زیرا هر کسی به اندازه نیکوئی هائی که انجام داده از خداوندپاداش نیک دریافت میکند هر چند بعدها در دین اسلام به صورت واضه تری بیان شد ولی در دین یهود یهوه به صورت حامی قوم بنی اسرائیل در آمده وآنان را قومی برگزیده نامیده ودیگر مردم جهان را گوئی نمیبیند .ولی اهوره مزدا خدای تمام مردمان است مانند الله خدای اسلام که به هیچ قومی امتیاز نمیدهد بلکه این اعمال نیک مردمان است که در روز حساب آنان را از دیگران متمایز میکند نه متعلق بودن به قومی خاص از این رو دین زردشت دین همه مردم و خدای آن اهوره مزدا خدای همه مردم با هر قبیله و هر طایفه از هر جای دنیا میباشد همچنان که الله خدای همه مردمان و قبایل وطایفه هاست.باور مسلمانان به جهان آخرت مانند زردشتیان است زیرا پیروان هر دو دین در روز آخرت هنگام حساب رسی نزد خدای خود یکسان میباشند و بهترین آنها نیکوکار ترین آنهاست .بر خلاف دین یهود که خود را مردمی بر گزیده دانسته ودر صورت گناهکار بودن فکر میکنند که فقط زمان کوتاهی در جهنم سپری کرده بعد به بهشت میروند در صورتی که بنا به گفته زردشت و الله خدای اسلام خداوند برای تغئیر اعمال زشت انسانها و نادیده گرفتن بدیهای انها هیچ مداخله ای خواه دلسوزانه و خواه بلهوسانه انجام نمیدهد تا هر انسانی مسئول سرنوشت روان خویش باشد و در سرنوشت جهان شرکت جوید تا به این وسیله وجود انسان بر روی زمین معنی بگیرد زیرا خداوند در وجود انسان امانتی به نام روح نهاد که بدون هیچ گونه از پلیدی میباشد و هر آن کس که بتواند در روز حساب آن امانت را بدون هیچ گونه لکه سیاه ویا کمترین آلودگی به پروردگارخویش باز پس دهد پس رستگار بوده و در بهشت برین که اهوره مزدا به او نوید داده بود ساکن میشود واگر هم کسی در روح او که امانت خداست لکه های سیاه به گونه ای که روح را الوده نکرده باشد داشته باشد با توزین شدن در ترازوی عدالت خداوندی وعمق گناه به کرم او بخشیده میشود زیرا قصد بنده در حفظ امانت محرز بوده و پروردگار دانا وآگاه بر اعمال بنده میباشد

منبع:اوستا .تورات .انجیل .قرآن

حلقه

به نام خدا

حلقه

حلقه نشانه پیوند و وصلت و رشته ای تاگسستنی و قبول زندگانی و کاری مشترک ونیز نماد زندگانی آتی جفتی است که زناشوئی میکنند چنانکه مارتین سگالن در کتاب عشق و زناشوئی خاطر نشان میسازد که حلقه در انگشت عروس کردن در مراسم زناشوئی با بر گزاری آئین هائی که غیب آموز بوده اند و از آینده خبر میدادند یعنی نوعی فال گوئی محسوب میشدند

حلقه به گواهی چند داستان افسانه آمیز مشهور نشانه سرنوشت نیز است مثل سرنوشت پولیکرات که هردوت داستانش را نقل کرده است قصه بدین قرار است :بخت به پولیکرات روی می آورد و او پادشاه سرزمین های زیادی میشود تا این که بخت از او روی گردان میشود او هراسناک شده وبنا بر رسمی دیرینه تصمیم میگیرد تا گران بها ترین گوهرش را فدا گند تا بدی بخت از او دور شود پس از فراز برجی حلقه زمرد نشانش را که سنکش گوهری درخشان وتابناک است به دریا می افکند و ماهی ای آن را بلعیده و ماهیگیری آن ماهی را صید کرده وانگشتر را می یابد و می شناسد و نزد پولیکرات میبرد دریا حلقه را پس میدهد و به صاحبش میفهماند که سرنوشتش اجتناب ناپذیر است و در واقع چندی بعد پولیکرات از داریوش شکست سختی خورده و به دار آویخته میشود

ونیز در باور های چینی سوراخ داخل حلقه مجمع و گذر گاه نیروهای آسمانی است ونماد حلقه را میتوان در نقش برجسته های بالای کاخ های هخامنشیان دید که در دایرهای بالدار پادشاه قرار گرفته که نماد تمام نیروهای زمینی و آسمانی است و نیز در دست چپ خود حلقه ای دارد که کویا حلقه اتصال پادشاه با ایزد خویش است

منبع Les symboles vivants

مار در داستان اگزوپری

تصور آنتوان دوسنت اگزوپری از مار

در کتاب شازده کوچولو مار نقشی باطنی و راز آموز دارد و زرفام همچون روشنائی خورشید رسالتش این است که کاری کندتا شازده کوچولو به سیاره اش باز گردد .

شازده کوچولو برای اینکه به مار بفهماند که وی میباید از ( پوسته ) یا جلد زمینی اش برهد تا بتواند به سیاره اش باز گردد توضیح میدهد که ((آنگاه حال و روز کسی را خواهم داشت که نا خوش است ...کمی مثل آدمی که دارد میمیرد )) و همان گونه که پیشبینی شده بود به نیش سود بخش مار زرد رنگ به سوی سیاره اش در آسمان پر کشید ((تنها برقی زرد رنگ در کنار مچ پایش جهید لحظه ای بی حرکت ماند فریادی نکشید و به آرامی افتاد همچون درختی که فرو می افتد ))

تسلیت

شهادت امام هشتم شیعبان((امام رضا))را به همه شیعیان تسلیت عرض مینمایم

سر چشمه آب

این جا سر چشمه ای است برای کسانی که در خود ویا خیال خود گم شده اندودر افکار درهم وبرهم خود جز آلودگی اندیشه وروان چیزی به دست نیاورده اند  ویا به خاطر آلودگی در محیط آلوده نمیتوانند سر چشمه ای برای پاکی پیدا کنند اینجا سر چشمه ای زلال از اندیشه ای زلال است که میتوان روان خود را در سطر سطر آن شست و به اندیشه وروانی پاک رسید .

اگر آلوده وهم هستی واگر در آلودگی افکار پوچ دست و پا میزنی میتوانی با تفکر عمیق در این نوشته ها خودت وروانت را تطهیر کنی بی آنکه هراسی داشته باشی که اینجا سرچشمه است یا نیست .

این سرچشمه زلال اندیشه را به همه شما تقدیم میکنم زیرا این سرچشمه همه پلیدی ها را میشوید و به خاطر روان بودن آب ش هرگز آلودگی به خود نمی گیرد

در پناه ایزد منان باشید

رنگ سبزوزمرد

بنا به افسانه زمرد که سنگ نهان بین و کوهر شناسای امور خفییه است وچشم سوم و گوهر پیشانی نام گرفته زینت بخش پیشانی حضرت آدم در بهشت بود و پس از هبوط ابوالبشراز پیشانی وی جدا شد . امروزه آن سنگ بهشتی را در جداره دیوار خانه خدا (کعبه) میتوان دید

پلین میگوید( هیچ رنگ سبزی سبز تر ازرنگ زمرد نیست )

زمرد که بهار و نوزائی رستنی ها وگیاه سرسبز را تداعی میکند نماد تجدید حیات وباروریوسر زندگی جهان و جوانی جاودان کیهان و(بهشت سبز وخرم خدایان است).

رنگ آرام آفرین وطراوت بخش ونیرو زا و مهرانگیز زمردمورث اسودگی وصف ناپذیری است .

زمرد ایزدی

اقوام کهن سال آمریکای مرکزی و جنوبی زمرد را به خدائی برداشته میپرستیدند.

قوم آزتک زمرد را Quetzalhzlh مینامیدند و این گوهر سبز رنگرا با مرغی که پرهای زمرد فام داشت به عنوان نماد بهار میانگاشتند

در مصر باستان شهرت داشت که زمرد منبع ثروت و توانگری فراعنه است.

در عالم اسلام زمرد نشانه اسلام است و رنگ سبز در میان مسلمانان از جایگاه والائی برخوردار است زیرا رستن و سبز شدن گیاهان در سرزمینهای خشک و کویری ان سامان اهمیت حیاتی دارد.

زمرد در روم نماد زهره و عشق بود ودلیل اصلی نماد شدن زمرد رنگ سبز خیره کننده آن است ودر قرون وسطیجام نمادین گرال Graal غالبا" جامی تراشیده در سنگ زمردی یکپارچه توصیف شده است.

زمردشخصیت خود را از رنگ سبز میگیردو این رنگ سبز است که به آن جنبه رازامیزی داده . خود رنگ سبز در منشور میان زرد و آبی جای داردو از ترکیب آن دو رنگ حاصل آمده .افزودن اندکی رنگ آبی به رنگ سبز بی غش باعث میشود که رنگ سبز رنگی نمودار جدییت در امور و تفکر شود ونیز با در آمیختنش با اندکی رنگ زرد موجب میگردد که رنگی شاد و سر زنده بنماید رنگ سبز روشن موروث بی اعتنائی است و رنگ سبز سیر خصلت آرام بخش آنرا دوچندان میکند .

رنگ سبز آرام آفرین ترین و اعتدال بخش ترین رنگهاست رنگی است بی اندوه و شادی و شور که هیچ خواست و توقع و مطالبه ای ندارد به این علت رنگ سبز رد باورهای دینی زیادی نقشی بنیادی ایفا کرده و اصولا" در بعضی مواقع به عنوان نماد شاخه های خاص دینی تبدیل گردیده

رنگ سبز و مقدسات

مثلا"نقش رنگ سبز را در آداب مسلمانان شیعی نمیتوان نادیده گرفت زیرا عبائی که محمد رسول خدا بر سر اهل بیت خود که به نام پنج تن آل عبا شناخته میشوند سبز رنگ بوده است و تشابه این رنگ با حجرالاسود(همان سنگ بهشتی که بر پیشانی حضرت آدم بوده)معانی بسیاری دارد به گونه ای که اماکن مقدس شیعیان را با رنگ سبز پرچم و بنای آن میتوان به راحتی شناخت

انسان دنیائی انسان مینوئی

انسان دنیائی انسان مبنوئی

انسان موجودی است سراپا عقل و به لحاظ همین عقل است که از سایر موجودات متمایز شده ولی عقل ظاهر همه نبروی تعقل ما نیست.

در وجود ما علاوه برعقل ظاهر که عقل جسم ما میباشد عقل دیگری نیز وجود دارد که عقل ماورائی یا عقل باطن است که نمود اندیشه های روح است. از آنجا که بیشتر انسانها با دنیای حسی انس داشته و با مشاهدات عینی خو گرفته اند به جنبه ماورائی عقل خود نیندیشیده ویا کمتر اندیشیده اند ویا آنرا عقل نپنداشتهاند بلکه فقط به عنوان یک احساسباآن برخورد کرده اند از آنجا که احساس عقل ندارد وخود زائیده عقل است پس آن نیروی ماورائی که البته غیر حسی هم است احساس نیست بلکه عقل است که ماورای عقل عینی یا ظاهری است که آن را عقل ماورائی یا عقل باطن مینامیم .

جائی که عقل ظاهری بر پایه مشاهدات به نتیجه میرسد عقل ماورائی خاموش میشود ولی جائی است که عقل بر پایه مشاهدات عینی به نتیجه نمیرسد ولی عقل ماورائی به راحتی میتواند آن را درک کند.

این تقسیم عقل به دو قسمت ظاهری و باطنی بر پایه وجود خود انسان است که از دو قسمت تشکیل شده یکی جسم که خاکی است ووجود عینی دارد و دیگری روح که ماورائی است .

به کمک قدرت بینائی یا شنوائی و دیگر حواس پی به ماهیت اشیا برده وبه کمک عقل آنرا درک میکنیم عقل پیرو خاصیت چشم و نوری که به جسم تابیده میشود هر چیز عینی را به راحتی درک میکند و آنجا که جسم موجود نیست با شرح ماهیت آن عقل تصویر آن را در ذهن ساخته و آن را درک میکند ولی در همان راستا روح هم که جزئی از وجود انسان است به ماهیت چیزی پی میبرد که عقل ظاهر آن را واهی می انگارد در بسیاری از مواقع آن را رویا یا خیال میپنداریم ولی در هر صورت این باورهای ماورائی هستند که دین مارا میسازند زیرا دین از خدائی خبر میدهد که دیده نمیشود ولی از خود نشانه هائی گذاشته عقل ظاهر این نشانه ها را میبیند و عقل باطن به وسیله روح که از جنس دنیای ماورائی است به درک خالق آن نائل می آید ما به هر حال به ماهیت چیزی که غیر عینی است پی برده ایم .

عقل باطنی میتواند به ما دردرک نشانه هائی مثل وحی کمک کند در صورتی که کسب و درک وحی برای عقل ظاهری سخت مشکل است چنانچه بیشتر پیامبران هنگام کسب وحی دوچار مشکل میشدند یا بر وجود منبع وحی شک میکردند ویا عقل ظاهر آنها قدرت تبدیل کردن وحی به کلمه را نداشته اند ودر بعضی مواقع حتی جسم نیز در هنگام نزول وحی دوچار سستی و رخوت میشده و لحظاتی چند پس از کسب وحی نمی توانسته تعادل خود را به دست بیاورد .

پس دنیای ماورائی و پیامهای ماورائی همواره وجود داشته و دارند و مفاهیم آن را با عقل باطنی میتوان به راحتی حس کرد ونیز در بعضی از افراد درک نکردن مفاهیم فراحسی به خاطر عدم پرورش روح دلیلی بر عدم وجود آن مفاهیم نمیشود .

همچنین عدم درک مشهودات باطنی به وسیله عقل ظاهر دلیل بر نبودن آن مفاهیم نمی باشد ونیز همه درکییات باطنی نمیتواند صحت داشته باشد وتمام ادراکات ماورائی باید دارای نشانه هائی باشند مانند مفهوم خدا که به وسیله آنچه خلق کرده و هیچ نیروی انسانی هم نمیتواند آن نشانه ها را دگرگون کند پس عقل ماورائی به درک خالق آن نائل می آید و نیز وجود دنیائی مینوئی که در کتاب های آسمانی وعده داده شده به وسیله عقل ظاهر جای تردید دارد ولی از دید عقل باطنی وقتی خالقی ناپیدا وازلی انسانی خلق میکند که دو جنبه دارد که یکی جسمی و دیدنی است ودیگری روح است که ماورائی و نادیدنی است پس دنیائی هم برای روح که دیده نمیشود باید وجود داشته باشد همان گونه که خداوند برای جسم دنیائی جسمی آفرید پس برلی روح هم دنیائی ماورائی و غیر جسمی آفریده است وباید توجه داشت که در هر صورت عقول ما باید هر کدام به صورت مشترک در مورد مسائل ماورائی به ارائه دلیل بپردازند زیرا در غیر این صورت با رشد غیر طبیعی خرافات و تخیلات در محدوده های فرا حسی مثل وحی و درک فرشته میشویم و این به دلیل آنستکه عقول ما هر یک دست در کار دنیای خودش را دارد و ما نمیتوانیم به درک واحدی از یک چیز دست پیدا کنیم .

درک واحد هنگامی حاصل میشود که ما بتوانیم یک حقیقت ماورائی را با عقل ظاهر درک نمائیم و یک واقعییت عینی را با عقل ماورائی کسب نمائیم.

نوشته :عماد شادمانی

انسان دنیائی انسان مینوئی

انسان دنیائی انسان مبنوئی

انسان موجودی است سراپا عقل و به لحاظ همین عقل است که از سایر موجودات متمایز شده ولی عقل ظاهر همه نبروی تعقل ما نیست.

در وجود ما علاوه برعقل ظاهر که عقل جسم ما میباشد عقل دیگری نیز وجود دارد که عقل ماورائی یا عقل باطن است که نمود اندیشه های روح است. از آنجا که بیشتر انسانها با دنیای حسی انس داشته و با مشاهدات عینی خو گرفته اند به جنبه ماورائی عقل خود نیندیشیده ویا کمتر اندیشیده اند ویا آنرا عقل نپنداشتهاند بلکه فقط به عنوان یک احساسباآن برخورد کرده اند از آنجا که احساس عقل ندارد وخود زائیده عقل است پس آن نیروی ماورائی که البته غیر حسی هم است احساس نیست بلکه عقل است که ماورای عقل عینی یا ظاهری است که آن را عقل ماورائی یا عقل باطن مینامیم .

جائی که عقل ظاهری بر پایه مشاهدات به نتیجه میرسد عقل ماورائی خاموش میشود ولی جائی است که عقل بر پایه مشاهدات عینی به نتیجه نمیرسد ولی عقل ماورائی به راحتی میتواند آن را درک کند.

این تقسیم عقل به دو قسمت ظاهری و باطنی بر پایه وجود خود انسان است که از دو قسمت تشکیل شده یکی جسم که خاکی است ووجود عینی دارد و دیگری روح که ماورائی است .

به کمک قدرت بینائی یا شنوائی و دیگر حواس پی به ماهیت اشیا برده وبه کمک عقل آنرا درک میکنیم عقل پیرو خاصیت چشم و نوری که به جسم تابیده میشود هر چیز عینی را به راحتی درک میکند و آنجا که جسم موجود نیست با شرح ماهیت آن عقل تصویر آن را در ذهن ساخته و آن را درک میکند ولی در همان راستا روح هم که جزئی از وجود انسان است به ماهیت چیزی پی میبرد که عقل ظاهر آن را واهی می انگارد در بسیاری از مواقع آن را رویا یا خیال میپنداریم ولی در هر صورت این باورهای ماورائی هستند که دین مارا میسازند زیرا دین از خدائی خبر میدهد که دیده نمیشود ولی از خود نشانه هائی گذاشته عقل ظاهر این نشانه ها را میبیند و عقل باطن به وسیله روح که از جنس دنیای ماورائی است به درک خالق آن نائل می آید ما به هر حال به ماهیت چیزی که غیر عینی است پی برده ایم .

عقل باطنی میتواند به ما دردرک نشانه هائی مثل وحی کمک کند در صورتی که کسب و درک وحی برای عقل ظاهری سخت مشکل است چنانچه بیشتر پیامبران هنگام کسب وحی دوچار مشکل میشدند یا بر وجود منبع وحی شک میکردند ویا عقل ظاهر آنها قدرت تبدیل کردن وحی به کلمه را نداشته اند ودر بعضی مواقع حتی جسم نیز در هنگام نزول وحی دوچار سستی و رخوت میشده و لحظاتی چند پس از کسب وحی نمی توانسته تعادل خود را به دست بیاورد .

پس دنیای ماورائی و پیامهای ماورائی همواره وجود داشته و دارند و مفاهیم آن را با عقل باطنی میتوان به راحتی حس کرد ونیز در بعضی از افراد درک نکردن مفاهیم فراحسی به خاطر عدم پرورش روح دلیلی بر عدم وجود آن مفاهیم نمیشود .

همچنین عدم درک مشهودات باطنی به وسیله عقل ظاهر دلیل بر نبودن آن مفاهیم نمی باشد ونیز همه درکییات باطنی نمیتواند صحت داشته باشد وتمام ادراکات ماورائی باید دارای نشانه هائی باشند مانند مفهوم خدا که به وسیله آنچه خلق کرده و هیچ نیروی انسانی هم نمیتواند آن نشانه ها را دگرگون کند پس عقل ماورائی به درک خالق آن نائل می آید و نیز وجود دنیائی مینوئی که در کتاب های آسمانی وعده داده شده به وسیله عقل ظاهر جای تردید دارد ولی از دید عقل باطنی وقتی خالقی ناپیدا وازلی انسانی خلق میکند که دو جنبه دارد که یکی جسمی و دیدنی است ودیگری روح است که ماورائی و نادیدنی است پس دنیائی هم برای روح که دیده نمیشود باید وجود داشته باشد همان گونه که خداوند برای جسم دنیائی جسمی آفرید پس برلی روح هم دنیائی ماورائی و غیر جسمی آفریده است وباید توجه داشت که در هر صورت عقول ما باید هر کدام به صورت مشترک در مورد مسائل ماورائی به ارائه دلیل بپردازند زیرا در غیر این صورت با رشد غیر طبیعی خرافات و تخیلات در محدوده های فرا حسی مثل وحی و درک فرشته میشویم و این به دلیل آنستکه عقول ما هر یک دست در کار دنیای خودش را دارد و ما نمیتوانیم به درک واحدی از یک چیز دست پیدا کنیم .

درک واحد هنگامی حاصل میشود که ما بتوانیم یک حقیقت ماورائی را با عقل ظاهر درک نمائیم و یک واقعییت عینی را با عقل ماورائی کسب نمائیم.

نوشته :عماد شادمانی

دریای گناهان

تا کی در دریای گناهان باشی

خود را با او با آنکهاو تو را میبیند

ولی تو آن را نمی بینی

یکسان میدانی

ظاهری زهد گونه ومتقی داری

و کردارت کردار کسی است که از هوای نفسش پیروی کرده باشد

ای آنکه چون با معصیت ها خلوت گزیده ای

چشمان خدا تورا میبیند

آیا تو به خاطر عصیانت طلب بخشش داری

گزیده ای از دیوان حلاج