چهار شنبه سوری

چهار شنبه سوری نام جشنی است که تغییر نام یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنج روز پنجه است .این جشن برگرفته از آیین زردشتی است که ایرانیان از 1700 سال پیش تا کنون در پنج روز آخرهر سال آن را با برافروختن آتش وشاذی در کنار آن برگزار میکنند وبر این اعتقاد بودند در این 5روز ارواح در گذشتگان به زمین سفر میکنند وبا همراه خانواده هایشان وبرای آنها برکت ودوستی وپاکی در سال آینده طلب خواهند کرد . ولی بعد از حمله اعراب و تسلط آنها بر ایران زمین بسیاری از مراسم ملی مذهبی نام کفر به خود گرفت و برپا کنندگان آن مراسم به جرم الحاد به مرگ محکوم یا به بدترین وجه مجازات میشدند. تا اینکه با گذشت زمان وبا تحولاتی که  در گاه شماری ایرانیان پدید آمد هفته در ایران رواج یافت وبرخلاف گذشته که هر 30 روز ماه به یک نام خوانده میشد هفته  جایگزین آن شد واز آنجایی که چهار شنبه در نزد اعراب روز نحس ((یوم الارباع )) خوانده میشد واز روزهای شوم ونحس به شمار میرفت  وبر این باور بودند که باید این روز شوم را با عیش وشادمانی گذراند تا شیاطین واجنه فرصت رخنه دروجود آدمیان رانیابند بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند ودر آن به شادمانی وپایکوبی پرداختند تاهم جشن ملی خود را حفظ کنند وهم بهانه به دست دیگران ندهند وبدین ترتیب جشن سوری ((سوری به معنی آتش )) به چهارشنبه سوری تغییر نام داد  واز حادثه روزگار مصون ماند وبرای ایرانیان تا به امروز باقی ماند. چهار شنبه سوری جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد و در میان پارسیان یهودی و مسلمانان وارمنی ها وترک ها و کرد ها و زرتشتی ها رواج دارد  این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می کنند و از آن میپرند اغاز میشود ودر زمان پریدن میخوانند ((زردی من از تو – سرخی تو از من )) در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاکسازی مذهبی است که کلمه سوری به معنی سرخ به آن اشاره دارد به بیان دیگر شما خواهان این هستید که آتش تمام رنگ پریدگی و زردی و بیماری ومشکلات شما را بگیرد وبه جای آن سرخی و گرمی ونیرو به شما بدهد

انحطاط یک دین

انحطاط یک دین                                                                                                                    انحطاط یک دین آنجاست که آرمانهایش ناامید کننده از آب در آیند ونتواند حلقه انسانهایی را که پیرامون آن دین گرد آمده اند را حفظ کند. پس ناامیدی درتک تک انسانها همانند جدا شدن حلقه ها از زنجیر است . دینی که نتواند رویاهای انسان برای رسیدن به یک شهر آرمانی را محقق سازد بی شک مترود خواهد شد وپیروانش رو سوی دینهای دیگر خواهند آورد که این یکی از دلایل نفوذ اسلام در ایران بود. زیرا مغان که از روحانیون بودند با نفوذ در دربار ساسانی ومنسوب کردن خود به طبقه اشراف وگرفتار شدن در فسادهای مالی پشتوانه مردمی خود را از دست دادند ودینی که آنها نمایندگی میکردند به همراه مغان فاسد پایگاه مردمی خود را که در دلهای مردم جاداشت از دست داد زیرا ادیان فقط وفقط به وسیله پشتوانه مردمی شان قدرت می یابند. اصطلاح دین ثروتمند ودین فقیر به همین پشتوانه مردمی انهاست وثروت نمیتواند مانع زوال آنها شود زیرا دینهای باستانی بسیاری با خزائن بسیار قوی وجود داشته که بعد از رویگردانی مردم از آنها واز دست دادن جایگاه مردمی خود رو به زوال ونابودی رفتند .برعکس آن یک دین با پشتوانه مردمی بسیار میتواند یک دین قدرتمند شود وبا قدرت خود که از خود مردم است خویش را به سوی اطراف بسط وگسترش دهد مانند دین اسلام که در اول پیروان آن از مکنت مالی آنچنان برخوردار نبودند ولی مشرکین مکه از ثروت فراوانی برخوردار بودند ولی پیروزی با مردم فقیری بود که دل در گرو اسلام داشتند درواقع پیروان یک دین سلاحشان اعتقادشان است و اعتقادشان همان خداباوری وقبول کردن خدائی است که آن دین به آنها ارائه میدهد پس سربازان دینی سلاحشان را از زرادخانه خداوند میگیرند واین است که میگویند خون بر شمشیر پیروز است در این کارزار تیغ ایمان بر فولاد آب دیده فائق میآید .ادیان به طور ناگهانی از میان مردم رخت نمیبندد بلکه در یک اجتماع سرخورده از دین همیشه کسانی هستند که اعتقادشان را تا آخرین لحظه حفظ مینمایند بنابراین دریک دوره زوال دینی که رو به زوال میرود اندک اندک عیوبش پدیدار میشود آنگاه با آشکار شدن ضعف ها عقیده های راسخ درپی جبران خسران بر میآیند از طرفی این جامعه سرخورده با موجی از عقاید جدید روبه رو میشود که در برابر ضعف آنها دارای نقاط قوت است اولین واساسی ترین راه برای سرخوردگان این است که نقاط قوت را از عقیده ودینی که آنها رامورد هجوم قرارداده به عاریت گیرند واین فرایند به کندی ولی به طور مستمرادامه پیدا میکند تااینکه پس ازیک دوره دین اولیه استحاله گشته ومردمان برقامت روح خود لباسی تازه ازعقیده ای نومی بینند وبه صورت اجبار دین فرسوده شده به کناری نهاده میشود همچون دین ایرانیان قبل از اسلام که به وسیله ورود دین جدید ایرانیان خود را درمقابل عقیده ای یافتند که آنها را ازآنچه اسیرش بودند نجات میداد واینچنین بود که قبل از ورود اسلام مردم ایران با عقاید دینی اسلامی خوکرده بودند هرچند که بعد ها اعراب برای تسریع عمل کفرزدائی دست به شمشیر بردند واین باعث شد که روند رشد طبیعی اسلام در درون باور ایرانیان دوچار خسران شود وباقبول ظاهری دین برای حفظ جان در مدت زمان نسبتا طولانی توانستند از عقاید کهن خود رسوم بسیاری را که برای آنها یادآود خاطرات خوشی بود وارد دین اسلام که در میان ایرانیان رایج بود نمایند تا انجا که دین اسلام درایران به گونه ای متفاوت از سرزمین اصلی آن رشد وتوسعه پیداکرد اسلامی که در ایران رواج پیدا کرد هرچند در اصول وفروع دین با اسلام دیگر سرزمینها فرقی ندارد اما به گونه ای محسوس با آنچه دردیگر نقاط جریان دارد متفاوت است مخصوصا در دوره ای که مردم ایران وفاداری خودرا به داماد پیامبر اعلام کرده واز جاده حق که پیروی از راه امامان است پا بیرون نگذاشتند وامامان شیعه درطول سالها که با فرهنگ ایرانیان آشنا شدند وصداقت این مردمان را در دوستی آزمودند به رسوم ملی ایرانیان احترام گذاشته ورسومی که بوی شرک وشائبه بت پرستی نداشت را همراه با مردم ایران پاس میداشتند این نشانه ای از یک دین کامل است که میتواند به همین زیبائی دردل مردم دیگر ملل دنیا جا باز کند بی آنکه آنها را از رسوم ملی شان باز بدارد این تساهل که ازنقاط قوت این دین محسوب میشود موجبات مسلمان شدن مردم دیگر سرزمین را فراحم میکند بی آنکه به عقاید ملی آنها صدمه بزند ازسوئی دیگر دین فرسوده فقط به صورت نام باقی میماند ودرونش معجونی از عقایددیگر میشود.حتی در جامعه هایی که از عقاید کامل برخوردارند نیز امکان تقییر وتحول هست .همیشه در مقابل کامل یک کاملتری هم هست .درجامعه ای که ازیک عقیده کامل برخوردار است همیشه این امکان وجودداردکه مورد هجمه یک طرح عقیدتی یادینی کاملتری قرار گیردیکی ازراه هایی که به موجب آن میتوان درمقابل هجوم وهجمه ایستاد دست برداشتن از عقاید کهنه وپویا کردن عقاید یک جامعه است جامعه ای که پیوسته عقاید خودرا بنا برنیاز روزگار خود پویا وجوان نگاه میدارد (درست مثل فرهنگ نسل جوان که در برهه ای بر فرهنگ سنتی جامعه مسلط میشود) میتوانددربرابراین هجوم ایستادگی کند .باید به نیروی جوان جامعه این اجازه را داد که همواره باعقاید نو آشنا بشود تابتواند درکنارسنتی های جامعه به ترمیم عقاید موجود دست بزند.اگرسنتی های جامعه براصول خودمبنی بررعایت طرح قدیمی واجرای نقشه های قدیمی پافشاری کنند دیری نمیگذرد که دیوارها وستون ها وبرجهای ساختمان عقاید دربرابر هجمه های نوتوان ایستادگی نداشته باشند در صورتی که باگذشت قرتها این برجهای فرتوت خود نیاز به ترمیم وتعمیر دارند در اینجا به اهمیت هم اندیشی نسل جوان با نسل سالخورده وبا تجربه که از کارگزاران دینند واز ریزو بم این کار آگاهند پی میبریم.پس نسل جوان به جای فرار وسنتی های جامعه به جای بی اعتمادی باید با هم متحد شوند تا این بنای قدیمی را نو کنیم تا بتوانیم برای آیندگان مکانی مناسب برای اندیشه فراهم آوریم واگر این بنا به دست ما نو نشود نسل آینده از این ساختمان کوچ کرده و به بناهای نو وبا آب ورنگ ولی تهی از مفهوم بومی بیگانگان وارد شده وسکنی میگزیند واین همان خطری است در اول باب سخن را آغاز کردیم 

تعریف دین

تعریف دین

دین شناسان ازدین تعاریف گوناگون ارائه کرده اند واین نوع تعریف دال براین است که

 اولا ارائه یک تعریف جامع برای دین دشوار است ثانیا به موجب پیوند ذاتی دین باروح

وروان انسان وتنوع وتکثر روحی انسان امکان باورهای دینی گوناگون وجود دارد .لذا ما

 دراینجا ابتدا فهرستی از تعاریف می آوریم وسپس سعی میکنیم تاحد امکان جهت

مشترک آن رابیان کنیم

1- تعریف تی یل: دین وضعیتی روحی یا حالتی ناب وحرمت آمیز است که آن را خشیت میخوانیم

2- تعریف برادلی: دین کوششی است برای اینکه حقیقت کامل خیر را درتمام وجوه هستی مان باز نمائیم

3- تعریف جیمز مارتینو: دین اعتقاد به خدای همیشه زنده است

4-تعریف فرهنگ کوچک آکسفورد : دین عبارت است از شناخت یک موجود فوق بشری که دارای قدرت مطلق است و...

5-تعریف پارسونز : دین عبارت است از مجموعه باورها " اعمال " شعائر ونهادهائی که افراد بشردرجوامع مختلف بنا کرده اند

6- تعریف رایناخ : دین عبارت است از مجموعه ای از اوامرونواهی که مانع عملکرد آزاد استعدادها میگردد

7-تعریف ویلیام جیمز :دین عبارت است از احساسات " اعمال وتجربیات افراد هنگام تنهائی آنگاه که خود رادربرابرهر آنچه الهی مینامند می یابند

8-تعریف هربرت اسپنسر: دین اعتراف به این حقیقت است که کلیه موجودات تجلیات نیروئی هستند که فراتر از دانش ماست

9-تعریف شلایر ماخ : دین عبارت است از احساس خدا آگاهی

10- تعریف اتو : دین عبارت است از خشیت در برابر موجود متعالی

11-تعریف کانت : دین عبارت است از شناخت تکالیف ما به عنوان احکام الهی

چنانچه ملاحظه میشود مفاهیم متنوعی مورد نظر تعریف کنندگان بوده است بعضی از

 تعاریف وشاید بیشتر آنها را معادل خدا باوری گرفته اند در حالی که این صفت در دین

بودائی وجود ندارد . بعضی لزوما به شان روانی دین توجه کرده اند بعضی دیگر به شان

 اجتماعی آن وبرخی دیگر فوائد آن را درزندگی انسانی و بعضی دیگر زیان های آن را

درنظر داشته اند. به اعتقاد ما دین را باید درمجموعه فرهنگ بشری ودرکنار دیگر اجزای

 فرهنگ تعریف کرد. فرهنگ (شامل دین هنر علم زبان و...) محصول تجلیات انسان

است : روان آدمی هر گاه به جذب وحفظ مفاهیم نو بپردازد کار آن علم وشناخت

است هر گاه به ابداع وایجاد بپردازد کار آن صناعت (هنروصنعت) است وهر گاه به

کاستی ها ونقص های خود درمقابل یک موجود فرضا متعالی توجه کند کار آن دین

باوری است .لذا میتوان گفت دین عبارت است از نقص آگاهی یا درک کاستی ها

ونقص های روحی وروانی انسان .چنین آگاهی واحساسی هم میتواند به صورت

اندیشه های توحیدی (ادیان ابراهیمی ) بروز کند هم به صورت توجه به خدایان متعدد

(شرک) وهم به صورت صرف احساس خلا روحی بدون توجه به "خدا" (دین بودا).این

تعریف هم دین را از علم جدا میکند (زیرادین شناخت علمی نیست )وآن رابه صورت

یک احساس باطنی نشان میدهد وهم از هنر وصنعت (زیرا هنر جنبه آفرینندگی روح

رانشان میدهد ) زیرا دین احساس نیاز است . این خلا روحی نتیجه شرایط

اگزیستانس (وجودی) انسان است به این معنی که وضعیت طبیعی انسان یک

وضعیت ثابت قابل تعریف نیست . انسان تحت هر شرایطی به هر مرتبه ای ازکمال

علمی برسد همواره خودراناقص وتهی احساس میکند واین احساس به صورت

باورهای دینی به عنوان توکل به خدا باور به یک جهان بهتر اعتقاد به نیروانا و...بروز

میکند. از آنچه گفتیم میتوان به این نتیجه رسید که : 

1- دین مجموعه عقاید خرافی یا جعلیات طبقه خاصی ازجامعه نیست (چنان که

محافل مارکسیستی غالبا چنین تفسیر کرده اند ) ونیز بازتاب وانعکاس امیال

سرکوفته نیست (چنان که فروید واتباع اوتقسیر کرده اند) 

۲-دین به معنی آشنائی با مجموعه قوائد واصول وسنتها واحکام نیست وکسی که

بااین احکام آشناست لزوما دین دار یا مقید به دین نیست (چنان که کلیسا دین را به

پیروی ازاحکام کلیسا تفسیر میکرد یادرمحافل فقهی دین رابه معنی آشنائی با احکام

 غسل وتیمم یا طهارت و زکات و... دانسته اند)    بلکه دین عبارت است از خلا روحی

 لازم ذات انسان که برخاسته از شرایط اگزیستانس اوست این تعریف بر آمده ومتکی

 بر نتیجه پدیدارشناسی دین است. به این ترتیب که وقتی رفتار دینی دین باوران

درفرقه ها وملت های مختلف رابررسی میکنیم این احساس کاستی وخلا ونیاز به

اتکا و وابستگی به صور مختلف در رفتار همه آنها مشهود است .    

روز مهر یا روز عشق (ولنتاین)

روز مهر یا روز عشق

ازروزگاران کهن جشنهای فصلی بسیاری باانگیزه های تاریخی یا دینی

 یاسنتی رواج داشته یکی از آن جشن ها که مصادف با 29بهمن ماه هر

 ساله جشن کرفته میشد روز مهر یاروز عشق بود. بنا به رای دارمستتر

 (مهر به معنی دوستی ومحبت است وبه معنی پیشرو و دوستی وداور

 بزرگ میباشد ) ایزد مهر به عنوان یک داور مجری عدالت وموکل بر پیمان

وعهود مردم که با دقت بر آنها نظارت میکند شناخته میشده .بنابر این در روز

 سپندارمذگان جشنی به نام این روز ترتیب میدادند سپندارمذ لقب ملی

 زمین به معنی گستراننده وبارور کننده است که چون مادر نطفه ها (بذرها)

 رادرخود پرورش داده ومیرویاند وبه جهت استعداد باروری خود به عنوان ایزد

 مادینه شناخته میشده به همین جهت در این روز زنان که ازجهت باروری به

 زمین مانند بودند مورد احترامی خاص ومتمایز از روزهای دیگر قرار میگرفتند

 ازجمله اینکه در قصرها زنان ودختران را برتخت نشانده به آنها هدیه داده از

آنها اطاعت میکردند در منازل مرد خانه همسرش را بر تخت نشانده وبا

اهدای هدایا تا پایان روز به او خدمت مینمود و در میان دختران این روز

هیجانی خاص داشت در این روز پسران جوان به دختران مورد علاقه خود

 هدیه داده و دختران جوان با پذیرفتن هدیه در واقع پسر مورد علاقه خود را

 برای همسری در آینده برمیگزیدند واین نشانه ای است بر آزادی دختران آن

 عصر درانتخاب همسر در واقع در این روز در حضور ایزد مهر مرد وزن با هم

 تجدید پیمان کرده وپیمان خود را جاودانه میکردند چون ایزد مهر بر پیمان آنان

 نگاهبان بود  . بنا به دلایل دینی وگسترش ادیان شرقی درباورهای اروپای

 قدیم این جشن پس از مسیحی شدن اروپا به صورت داستانی جدید رخ

نمایاند داستان کشیشی که پسران جوان را که بنا به دستور شاه باید به

 جنگ میرفتند وبرای نداشتن دل مشغولی وفرار نکردن از کارزار نبرد از

 ازدواج منع کرده بود به هم پیوند میداد وآنها را به ازدواج هم در میاورد

وعاشق ومعشوق به هم میرسیدند تا اینکه این راز عیان شد وکشیش

 ولنتاین توسط شاه کشته شد و آن روز به نام کشیش ولنتاین روز عشق

نامیده شد وتولد این داستان درست 4روز قبل از روز مهر (عشق) جای

بسی شگفتی است هرچند از این تشابهات در تاریخ بسیار است اما از

غنای فرهنگی ما ایرانیان نمیکاهد به شرط آنکه ما هم روز مهر را گرامی

 داشته و در مقابل ایزد مهر پیمان خود را بادادن هدایا به معشوق یا نامزد یا

همسر خود مستحکم تر نمائیم   

خلقت زمین وآدم

درقصص الانبیا امده است چون حق تعالی خواست که زمین وآسمان را بیافریند گوهری آفرید هفتاد هزار سال آن گوهرهمی بود تاکه خدای تعالی بنظر هیبت دروبنگریست آن گوهرآبی گشت تاهفتادهزارسال همی جنبید ونیزهرگزقرار نگیردتا قیامت.

پس ازهفتاد هزار سال آتش فرستاد برسرآن آب تا آب بجوشید و کف برآورد زمین را از آن کف بیافرید وآسمان را از بخار آن اب بیافرید .آنگاه جبرئیل را فرستاد تا زمین را بر سر آب قرار داد ودو پای او آنجابود که اکنون مکه است واز بهر آن مکه را فضل است وکعبه را آنجا بفرمود نهادن  پس زمین را بکشید از شرق تاغرب هرگاه پای بمشرق نهادی مغرب از جای برخاستی وچون پای بمغرب نهادی مغرب ازجای برخاستی .جبرئیل گفت یارب عاجز شدم  آنگاه خداوند کوهها را بیافرید فرمود کوهها را میخ زمین گردانیدم  پس آفتاب وماهتاب وستارگان را بیافرید ودر زمین خلق آفرید که اورا ((جان )) گویند. قوله تعالی :«والجان خلقناه من قبل من نار السموم »وزمین را به ایشان داد تا هفتاد هزار سال تا آنگاه مدت ایشان بسر آمد و عاصی شدند آنگاه خدای تعالی ایشانرا نابود کرد وزمین را به گروهی دیگر بداد و این خلق را(( جن ابن الجان )) گفتند وهجده هزار سال ایشان بر زمین بودند ایشان نیز عاصی شدند ابلیس ازخدای تعالی بخواست که با فرشتگان به زمین روم و عبادت کنم  پس خداوند جن ابن الجان را اززمین برداشت وزمین به ابلیس داد با هفتاد هزار فرشته  تا پس ازهشت هزار سال عبادت که در آسمان کرده بود خدارادرزمین عبادت کند وهشت هزار سال ابلیس درزمین خدای را عبادت کرد وابلیس وفرشتگان دل برزمین نهادند (دل بسته زمین شدند) وهرکس دل به چیزی بندد به غیر از خدای اوراعزل آید(بی اعتبار میشود)  پس خداوند فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفه»در زمین خلیفه ای میخواهم آفریدن ابلیس غمگین شد وگفت: زمین را کسی دهی وکسی آفرینی که فساد کنند وخون ریزند (چون دومخلوق قبلی چنین کرده بودند) درحالی که ما تسبیح وعبادت کنیم خداوند فرمود:«انی اعلم ما لاتعلمون » من بهتر دانم که حکیمم  من آن دانم که شما ندانید . اینگونه شد که مهرزمین بردل ابلیس افتاد واز گمراهان شد و از دستورخدا مبنی برسجده آدم سرباز زد وآدمرادربهشت فریفت تاآدم گناه کار شود تا شاید خداوند زمین را به او ندهد ولی خداوند فرمود در توبه برآدم گشودم زیرا محمدی دانم که از آدم خواهد بودن وشماراوهمه خلق رابسبب محبت اوآفریدم ومن دانستم که دوست من کیست  این بود داستان خلقت زمین وسبب دشمنی ابلیس وسبب خلق آدم که در قصص الانبیا آمده بود

سال2010

سال نو میلادی برای تمام مردم جهان به خیروخوشی انشااله

امیدوارم این اغازی باشد برای درست اندیشیدن درمورد انچه که قلب هرانسان ازاده ای راجریحه دار کرده انچه که گروهی هیجان زده بانمادهای دینی ملتی کرده اند که به تفکروتمدن شهره اند واقعا بیندیشیم اگرقرار باشد هرکسی به بهانه ای هرچه میخواهد بکند ایادموکراسی برقرار میشود ؟ایادموکراسی یعنی برهم زدن نظم یک نظام مردمی که نهالش با خون برادران وپدران وخواهران ومادران ما ابیاری شده؟ من دلم میسوزد. وقتی به قطعه شهدا میروم چه بگویم ؟بگویم ثمره فداکاری شما این شده که عاشورای حسینی شده جای بروز هیجان عده ای که نان ازسفره این خاک میخورند وبرای دشمنان این خاک خوش رقصی میکنند؟ حالا من ازهردین که میخواهد باشم آیا درست است به مناسک دینی من توهین شود وقتی من این را نمیپسندم پس نباید برای دیگران هم بپسندم که به انها توهین شود .اگرکسی حرف دارد بزند میخواهدفریادبزند بزند ولی حق ندارد توهین کند مثلا میخواهی بانظام مخالفت کنی؟نه بااین کاربا دین خدابه مخالفت برخواسته ای.اگرمسلمان هم نباشید حق نداریدباعقاید دینی یک ملت بازی کنید .شمااگربه خدا هم اعتقادندارید طبق گفته خودتان که دوست دارید به شما احترام بگذارند و احترام راحق هرانسان میدانید باید به هم میهن خود احترام گذاشته وبااحترام مراسم راپاس میداشتید شما که به عقیده یک ملت احترام نمیگذارید چه طور انتظاردارید به شما احترام گذاشته شود شماکه عقاید دیگران رابه تمسخرمیگیرید چه طور میخواهید عقاید شما ازطرف همانهاکه به برایشان ستم کرده اید مورد پذیرش قرار گیرد ؟کمی درست اندیشی ودوری ازتندروی وافراط میتواند ثمر بخش باشد البته باید زود دست به کارشد زیرا زمان قابل بازگشت نیست وآب رفته به جوی بازنمیگردد همانطورکه دوستی از ارسطو(گمانم) نقل کرده شئن انسان برای اواحترام می آورد پس باحفظ شئن واصالت ایرانی خود احترام مردم رابه دست آورید

عاشورا  (سفیرخورشید)

حضرت زینب ( س) : به خدا قسم جز زیبایی چبز دیگری ندیدم

این پاسخی است به سوال بازجومنشانه فرعونیت مدار حاکمی که خود را دراوج قدرقدرتی وپیروزی میبیند وبا تکبر ازاومیپرسد اوضاع راچگونه دیدی؟ اما ایا این جناب حاکم نمیداند این چهره پرشکوه ومقاوم وصبور که درمقابل او ایستاده کیست؟ ایا این زن که پیشوای زنان وکودکان بی پدر ویتیم وشوهر ازدست داده است وتنها در کنار انها یک جوان بیمار قرار دارد برای یزید ویزیدیان ناشناس است ؟انها نمیدانند او زینب کبری عقیله بنی هاشم زن خردمندی است که به ((راه)) پیوسته. این حاکم این سلطان غاصب به قدرقدرتی خود وسرکوب نهضت عاشورا مینازد وشراب غرورراسرکشیده ودیوانه وار عربده سر میدهد چه سخت است برای او یاد اوری پیغام حسین ابن علی :( خروج کردم برای نجات امت جدم و هیچ هدفی ندارم جز اصلاح ) اصلاح رفتارهای جاهلی" کبر" جباریت" خودمداری" ریا" وخودمحوری ومنفعت طلبی در حاکمیت و...اما این (خروج برای اصلاح) چه داغی بر دل حاکمان اموی نهاده که چاره ان را در کشتار خاندان پیامبر( ص) میبینندوامروز فکر میکنند جام زهرناک طعنه وریشخند خود را برکام زینب کبری بریزند وهیچ پیش بینی نمیکنند که ممکن است باجوابی براتر از تمامی شمشیرهایی که یزیدیان برتارک حسینیان فرو کوفتند پاسخ بشنوند: به خداقسم چیزی جززیبایی ندیدم" .ایا زیبایی که زینب( س) به ان اشاره میکند یک زیبایی شکلی وفرمالیستی است ؟ او میداند که پس از این واقعه هرروز عاشورا وهر خاک کربلا است او میداند درپیروزی یزیدیان بر نابودی بدن های هفتادو دوتن بزرگترین شکست استراتجیک نهفته است ((مظلومیت حق)) در این واقعه حق خواهی ابدی حق طلبان را به دنبال داشته است .اومیدانست تاحق به حق دار نرسد بشریت و به خصوص شیعه از پای نخواهد نشست اما از انجا که او یک عارف بود وعرفان او حاصل پرورش یافتن اودر دامان علی وفاطمه بوده است حدیث هفتادو دوتن را قصه شورانگیز وصلی جانانه میدانست که هفتادو دوتن به خورشید پیوستند وجذب نورافشان ابدی حق شدند

زهرا رهنورد اعتماد 2دی۸۸

دین وباورایرانیان باستان

دین دیرینه (دین وباور ایرانیان باستان قبل از کیش زردشتی)

گمان میرود تا هزاره پنجم پیش از میلاد در استپهای آسیای میانه به سبب نبود باران و وجود بیابانهای بی حاصل آب زندگی را ممکن میکرد و از این رو ایرانیان باستان آب را ایزد بانوئی به نام آپس می انگاشتند به آنها نماز میبردند و بر آنها نثار میکردند(در زبان اوستائی به آن زئوستره میگفتند)نثارشامل 3جزء یعنی شیروشیره یابرگ دوگیاه است .عدد3نزدهندوایرانیان نخستین عددی مقدس بودوهنوزهم این عددبربسیاری ازرسوم زردشتی وبرهمنی حاکم است .درافشاندن نثاراین سه جزء نمایندگان  قلمروهای گیاهی وجانوری اندکه هر دوبه اب وابسته اند وبه اعتقاد مومنان زئوسره یا نثارکه باذکرتقدیس شده باشدنیروی حیاتی فرو کاسته اب رابدان باز میگرداند وبدین سان ان را پاکیزه وفراوان نگه میدارد. هر خانواده ای پیوسته نثار را به نزددیکترین آبگیر یا چشمه تقدیم میکرد و در همان حال بر آن نماز میبردند و این رسم جزئی از مناسک خاص روحانیون هم بود .

آتش نیز برای استپ نشینان حیاتی به شمار میرفت چه در آن زمستانهای سخت منبع تولید گرما بود و برای پختن گوشت که قوت غالب آنانبود نیز به کار میرفت وچون در روزگار باستان افروختن آتش دشوار بودعاقلانه تران مینمودکه اتش اجاق راپیوسته فروزان نگه دارند و نیز در شراره های آتش الوهیتی میدیدند بنا بر این رسم عبادی متعلق به( آتش همیشه روشن) رواج گسترده ای داشته.

برهمنان این اله را با نام دیرینه (اگنی) میشناختند ولی زردشتیان به آن (آتر) میگفتند و بر اتش نیز نثار میبردند که مرکب از سه جزء شامل هیزم خشک وپاکیزه "بوی ازقبیل برگهای خشک گیاهان "وپاره ای از چربی جانوری بود.بدین سان اتش نیز چون اب بادونثارگیاهی ویک نثارجانوری تقویت میشد سه باردرروزبه گاه نمازهای روزانه (بامداد"نیمروزوشامگاه)نثار انجام میشد.نثارهای اب واتش اساس عمل عبادی روزانه ای راتشکیل میداده اندکه ایرانیان ان را یسنه مینامیده اند. ونیز سه بار در روز در مقابل آتش نماز میخواندند( نماز ذکر هائی کوتاه و تمثیلی در بزرگداشت ایزدی خاص بوده و به این وسیله ان ایزد را تقدیس میکردند وذکر هر ایزد مخصوص به خودش بود)

انها ایزدان زیادی داشتند 1- آتش 2- آبان 3- هئومه 4- گئوش اورون (روان جانورانی که بامراسم تقدیس میمیرند)5- اسمن (آسمان) 6- زم (زمین) 7- هور (خورشید) 8- ماه 9- واته (بادی که میوزد و باران را میاورد )

10- ویو(دم حیات ویا همان نفس آدم) در پایان باید گفت که همچنان که انسان بر اثر کار مداوم خسته میشود به نظر آنها ایزدان نیز از نیروی فزاینده شان که جهان بر آن نیرو ها استوار بود کم میشد بنابراین با نثارهای خوش این نیروهای کاسته شده را فزونی میبخشیدند.

هندوایرانیان به یک قانون طبیعی اعتقاد داشتند که نظارت میکردتاحرکت منظم خورشیدوگردش فصلها ودوام هستی بریک نهج بسامان راتضمین کند.این  قانون اشه نام داشت وانان تقدیم نیایش وقربانی به وسیله مردمان رابخشی ازاین فرایندطبیعی میدانستند که به حفظ اشه کمک میکرد.

مفهوم اشه بسیار گسترده است درستی وراستی درمیان جامعه وفضیلت های اخلاقی فردی (حقیقت"صدق"صفا"وفا"دلیری و...)ونظم طبیعی جهان همه ترجمه اشه وتخلف از ان رذیلت ودروغ است قوم اوستائی دروغ را که در برابرراستی قرارداشت رادروگ مینامیدند اخلاقیون براین اساس مردم را به دو گروه تقسیم میکردند:1- یکی اشون یاپیروراستی که نگهدار اشه است 2- دروگونت یا پیرو دروغ

منبع: مری بویس

عیدسعید قربان

عیدسعیدقربان

                    به قربان بردن دل

                  وتولد کودک عشق

                  برعاشقان جهان مبارک باد   

ریگ درکفش

اگرحرف مراباورنداری

اگراین نامه راهم...

                            مشکلی نیست

اگراسم مرابرلب نداری

اگراین بوسه راهم...

                           موردی نیست

من حسابم باخودم پاک است

اگرتوریگ درکفش دلت داری

به من ربطی ندارد

مشکل من نیست

اگرمن باهمین ایمان نصف ونیمه ام

بارگناهی روی قلبم نیست

وباوجدان وصله خورده ام

بارندامت روی دوشم نیست

علتش این است

روح پریشانم پشیمان نیست

ایمانم تزلزل دارداماهیچ

احساس ندامت درسجودش

                                   دررکوعش

                                  درقنوتش نیست

اصلا هیچ باور کن......

                                  خیالم نیست

                                           ( شعر:عماد)

 تونستم بعدازیک سال برگردم